تبليغاتX
سراج - پیرامون تحدی قرآن
وبلاگ تحلیلی عقائد اهل سنت و جماعت

تحدی قرآن (بخش نخست)

بسم الله الرحمن الرحیم سپاس و ستایش خداوند یکتا را سزاست که نعمت ایمانمان داد و درود بر سرور کائنات حضرت محمد مصطفی و بر یاران و پیروانش .

تذکر:

پیش از پرداختن به موضوع تحدی و پاسخ به چند شبهه پیرامون آن لازم است گفته شود قلم و فکرو دانش ناقص و ناچیز اینجانب در حدی نیست که در مقام دفاع از حقانیت و الهی بودن و بی مثیل بودن قرآن کریم برآید و آنچه در این نوشتار می خوانید صرفا تحقیقی استپیرامون موضوع تحدی . بنابراین ضعف و کاستی های این نوشتار را باید منطقا به حساب نویسنده آن گذاشت نه اصل موضوع .

مقدمه :

سیری در تاریخ اسلام و قرآن نشان می دهد که منکرین دین مبین اسلام و پیام آور و پیام آن به طور کلی سه گروه "متمایز در تفکر و مشترک در انکار" بوده اند . گروه اول را ملحدین و دهریون گذشته و ماتریالیستها و ماده گراهای امروزی باید نامید .این گروه از آن جهت که به وجود باریتعالی و تمام امور فرامادی (متافیزیک = مابعد الطبیعه ) اعتقاد نداشته و مسائل و آموزه های ادیان الهی و توحیدی را ساخته ذهن آدمی می پندارند ، لذا کتابهای آسمانی خواه قرآن و یا غیر آن را، منکر بوده و آنرا سروده ی فردی از افراد بشر پنداشته اند . گروه دوم طیف وسیعی به نام مشرکین را شامل می شود و چون نخستین پیام قرآن و سایر کتب آسمانی مبارزه با شرک و بت پرستی در تمام جلوه های آن بوده است ،لذا عوام الناس این گروه به خاطر تعصبات و جهل فکری و کاهنان و بزرگان تفکر شرک به خاطر منافع مادیٍ در خطر افتاده ی خویش، همواره با پیام آوران توحید و پیام آنان یعنی کتب آسمانی خصوصا آخرین آنها یعنی قرآن در حال مبارزه و انکار بوده اند که تاریخ شاهد این مدعا است. گروه سوم شامل دیندارانی است چون یهود و نصاری و... که به واسطه ی تعصبات یا منافع سیاسی و مادی خویش همواره گروهی از آنان به انکار الهی بودن قرآن پرداخته اند . سه گروه مزبور در گذشته و حال بیشترین تلاش خود را در راه مبارزه با قرآن و ساحت مقدس پیام آور آن به کار انداخته اند. آنان در زمان نزول قرآن با وارد نمودن تهمتهایی به پیامبر مانند شاعر ، ساحر ، و ...و ادعای غیر الهی بودن قرآن و همچنین تبعید مسلمانان و زور گفتن و شکنجه و ترور آنها و در زمان های بعدی نیز با ادامه همان تهمتها و به راه انداختن جنگهای صلیبی و ...و تلاش برای معارضه با قرآن از طریق ساخت دینهای انحرافی واباحه گری چون بهائیت و قادیانیه گری وعلم کردن پیامبران دروغین و بنیاد نهادن مذاهب تفرقه جو و غیر صحیحی چون غلات و خوارج و ناصبیون و سلفی گری معاصر و...و در این اواخرهم با به راه انداختن جنگ تمام عیار با مسلمانان از یک سو و هتک حرمت رسول الله و کاریکاتور سازی و ترور شخصیت های  بزرگ اسلام ( مانند توهین و سب صحابه کرام و خلفای راشدین و زنان رسول الله (ص)) و نوشتن کتابهای مضحک و خنده آوری چون به اصطلاح ((فرقان الحق )) و ... سرگرم و مشغولند اما هیچگاه - جز فریب خویش- کاری از پیش نبرده و نخواهند برد .

اما منطق قرآن در پاسخ آنان منطق حق است که  در برابر تهمت"غیر الهی بودن قرآن " پاسخی بسیار منطقی و در خور ادعای منکرین داده و آن ((تحدی)) است که ، ابتدا مروری کوتاه بر تعریف تحدی مینمایم و با بررسی آیات تحدی  وهمچنین بحث معجزه بودن قرآن و صفات و ویژگیهای  ظاهری و محتوایی آن ،به پاسخ چند شبهه در این خصوص خواهیم پرداخت .

تحدی :

 تحدی از لحاظ لغوی از ریشه ی ( حدی) و از باب (تفعل) و به معنی ( دعوت به مبارزه است ) و در اصطلاح قرآنی دعوتی است از جانب قرآن به منکرین آن، به این معنی که اگر شما قرآن را کتابی الهی نمیدانید و آنرا سروده ی بشری چون خود می پندارید پس شما هم نمونه ای از آن، که دارای تمامی صفات و ویژگیهای آن باشد را بیاورید .

در اینجا ذکر نکاتی ضروری است و آن اینکه اساسا در طول تاریخ اسلام ،چه هنگام نزول قرآن و چه بعد از آن تلاشهای زیادی از جانب منکرین صورت گرفته تا با قرآن معارضه کنند که تا کنون که 1400 ازنزول آن می گذرد موفق نشده اند و شاهد این مدعا نیز این است که اگر چنین چیزی رخ می داد گروه کثیر منکرین از ملحدین و مشرکین گرفته تا یهود و نصاری آنچنان به توسعه و نشر آن می پرداختند که توصیفش را نمی توان نمود. چرا که همه می دانند چه سرمایه های جهانی  وکلانی در راه مبارزه ی عملی با احکام و پیروان قرآن شده و می شود و اگر تا کنون همانندی برای قرآن می یافتند، نیازی به این همه مبارزه ی پر خرج و این همه کشت و کشتارنمی دیدند .نکته ی دیگر این است که بسیاری از منکرین قرآن همواره با دیده ی متعصبانه ی " انکار با قرآن" برخورد کرده اند و اگر با دیده ی انصاف و عقلی بیدار به آیات آن ، رژف اندیشانه نگاه می انداختند ، قطعا طرز فکرشان تغییر می کرد .تعداد زیاد منکرینی که پس از تعمق در قرآن سر تسلیم برزمین گذاشته اند شاهد این مدعا است[1] .نکته ی سوم این است که نباید پنداشت الهی بودن قرآن تنها با تحدی اثبات می شود بلکه تحدی قرآن تنها یکی از وجوه اعجازی قرآن است واگر منکرین تحدی قرآن را قبول ندارند حداقل به دیگر وجوه اعجازی قران بنگرند تا شاید ...

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

آیات تحدی :

در قرآن کریم آیات متعددی به صورت صریح و یا غیر صریح به تحدی با منکرین می پردازند که در زیر صریحترین آنها را ذکر نموده و پس از ترجمه به بررسی و توضیح مختصری در باره ی آنها می پردازیم :

1. ((قـل لـئن اجـتـمـعـت الانـس والـجـن عـلـى ان ياءتوا بمثل هذا القرآن لاياءتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا )) (ترجمه :بگو: اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند, مانند آن رانخواهندآورد, هرچند برخى از آنها پشتيبان برخى ديگر باشند.)(سوره اسراء/ آیه88 )

2. ((ام يـقـولـون افـتـراه , قـل فـاتـوا بـسـورة مـن مـثـلـه وادعـوا مـن استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين )).(ترجمه:يا مى گويند: آن را به دروغ ساخته است ؟ بگو: اگر راست مى گوييد, سوره اى مانندآن را بياوريد و هركه را از غیر خدا مى توانيد فراخوانيد.)(سوره  یونس/ آیه 38  )

3.(( ام يـقـولـون افـتـراه قـل فـاءتـوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين )).

(ترجمه :يا مى گويند: اين قرآن را به دروغ ساخته است .بگو: اگر راست مى گوييد ده سوره ی برساخته شده مانند آن بياوريد و از غير خدا هركه را مى توانيد فراخوانيد.)(سوره هود/  آیه 10‌‌)

4.(( ام يقولون تقوله بل لايؤمنون فلياءتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين . .)) (ترجمه : يا مى گويند: آن را بربافته ؟ نه بلكه باور ندارند.پس اگر راست مى گويند سخنى مثل آن بياورند.) سوره طور /  آیه34 )

5.(( وان كـنـتـم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءكم من دون اللّه ان كـنـتـم صـادقـيـن  فـان لـم تـفـعـلـوا ولـن تـفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس والحجارة اعدت للكافرين .)) (ترجمه: و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده ايم شك داريد, پس ـ اگر راست مى گوييد سوره اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را ـ غير خدا ـ فراخوانيد.پس اگر نكرديد ـ وهرگز نمى توانيد كرد ـ از آتشى كه هیزمش، مردمان و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده بپرهيزيد.) (سوره بقره: آیات 23 و 24 )

بررسی آیات تحدی

با بررسی آیات فوق به نکات جالب توجهی می رسیم که به طور اختصار به آنها اشاره می کنیم:

الف)خطاب آیات 23 و 24 سوره ی بقره تمام انسانهاست چرا که در دو آیه قبل از آنها یعنی در آیه 21 با خطاب ((یا ایها الناس )) تمام انسانها را به یکتا پرستی و سپس در آیه 23 و 24 با استفاده از ((واو عطف))که به آیه 21 باز می گردد، آنها را در صورت داشتن شک و تردید در مورد الهی بودن قرآن به تحدی دعوت می کند .جالب این است که انکار مردمان در این آیات با واژه((ریب)) بیان شده است که خود از نکات مهم بلاغی است چرا که اکثر مردم در تمامی قرون یا با قرآن آشنا نبوده و یا اندک آشنایی دارند و انکار آنان در مرحله ی نخست (تردیدی) است و فقط اقلیتی از  مردم در همان بدو امر، به انکار مطلق پرداخته اند و چون خطاب آیه به جمیع مردم است لذا از واژه ای استفاده شده که جهت اکثریت و دید غالب را که ترید است بیان دارد.اما در برخی آیات  دیگر روی خطاب به خود تکذیب کنندگان است.

ب) در تمام آيات ذكر شده امر تحدي با فعل امر ( فأتوا) مركب از حرف (فاء) عاطفه به معني (پس) و فعل (إأتوا) از ريشه (أتي) و مصدر (اتيان ) به معني (بياوريد) است . كه گزينش اين كلمه خود به نوع تهمت هايي برميگردد كه گروهي از منكرين قرآن را به  خود پيامبر (ص) نسبت مي دادند و اورا شاعر و قرآن را شعر مي ناميدند و گروهي ديگر قرآن كريم را ساخته ي افرادي باسواد دانسته كه حضرت (ص) آنرا از آنان فرا گرفته و ...كه تمام اين تهمت ها با گزينش لغت ( إأتوا ) پاسخ داده شده است .

ج) در آيات تحدي ، قرآن دعوت نموده تا (مثل)ي مانند قرآن بياورند . كلمه( مثل) در عربي مترادف كلمه(همانند) فارسي است.اين واژه كه در قرآن و همچنين كلام عرب بسيار بيشتر از واژه (شبيه ) به كار رفته حاوي نكات مهمي است  . نخست اينكه منظور از  واژه (مثل) تنها شباهت ظاهري دو چيز نيست بلكه به محتوا و صفات و ويژگيهاي معنايي آن  نیر برميگردد . به بيان ساده تر صرف شباهت دو چيز از لحاظ ظاهری، مصداق مفهوم (مثل ) نمي شود . مثلا مثال فرض کنید نقاشي چيره دست نقش درختي را مي كشد، آيا مي توان گفت اين نقاشي (مثل) خود درخت است؟؟؟ به عنوان مثالل ديگری ، قرآن  درمورد حرمت ربا فرموده است (( قالوا انما البيع مثل الربا )) يعني(( يهوديان مي گفتند ربا (مثل) معامله است )) . در واقع خدواند با اين بيان كه يهوديان ظاهر ربا را كه شبيه معامله بوده، دليلي براي گرفتن ربا از مردم مي دانستند، اما خداوند در اين آیه شبيه بودن ظاهري را نفي فرموده و نشان داده است كه (مثل) هم بودن، بايد در محتوا هم مصداق يابد در حالي كه محتوا و هدف معامله با ربا تفاوت زيادي دارد .در آیه ای دیگردر قران که مربوط به حضرت عیسی (ع) است ؛ قرآن می فرماید(( و لكن شبه لهم / و لیکن آنان در شبهه افتادند)) که مربوط به زمانی است که یهودیان در مورد (اينكه) او را كشته اند يا ديگري را،به اشتباه افتادند و خداوند مي فرمايد آنان حضرت عيسي را نگرفته بلكه كسي ديگر، شبيه به وي را دستگير و به صليب آويختند.و این خود نشان می دهد انتخاب نکردن واژه (مثل) در این آیه  و انتخاب واژه ای از  ریشه (شبیه) یعنی واژه (شبه) نشان می دهد که کلمه (مثل) همانندی از لحاظ ظاهر و محتوا است نه فقط ظاهر . منظور از مثالی فوق این است که چون ما در مورد كلمات قرآن بحث مي كنيم پس بايد از واژگاني كه د رخود قرآن به كار رفته كمك گيريم  تا معني دقيق (مثل) را از منظر قرآن بفهميم . درضمن تمام واژه هاي (مثل) در قرآن همگي به همين معني هستند يعني همانندي در ظاهر و محتوا .حال فرض كنيد كسي كه قرآن را قبلا ديده و وزن و اسلوب آنرا مي شناسد با تقليد از ظاهر آيات قرآن، جملات و يا حتي كتابي را بنويسد آيا مي توان آن را (مثل )قرآن ناميد ؟؟؟ باید گفت با تمام تلاش منکرین ،کتاتبی که بتواند مستقل از قرآن ؛ تمام ویژگیهای ظاهری و محتوایی قرآن را داشته باشد ، انشاء نشده و نخواهد شد و گرنه صرف تقلید ظاهری و جعل آیات آن و یا جابه جایی کلمات و همانند سازی وزن آیات قرآن را نمی توان  نمونه ای چون قرآن دانست .به مثال زیر دقت کنید : فرض كنيد بنده كه اشعار سعدي را شنيده ام، مثلا مصرع زير را :

سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز

من هم با تقليد از اين مصرع بنويسم :

امجدا مرد نكو نام ، نمرد است هرگز

آيا ميشود گفت من هم مصراعي (مثل) مصراع سعدي گفته ام؟؟؟ پاسخ این پرسش را به ذهن خود خوانندگان وا می گزاریم تا خود قیاس کنند  . پس اين حقيقت را بايد پذيرفت كه منظور از (مثل) قرآن در آيات تحدي ،تقليد و يا دزديدن اسلوب و شيوه ظاهري آن نيست . هر چند تا كنون نيز، كسي نتوانسته حتي اسلوب ظاهري آنرا (مثل) ي بياورد .

 نكته دوم اين است كه واژه (مثل) در عربي به معني (معيار ) هم به كار رفته، يعني (برابري ) از حيث ظاهر و محتوایي معياري براي (مثل ) هم بودن است. نكته ديگر در مورد (مثل) در آيات تحدي اختلاف در ميزان دعوت به تحدي است . درآيه 23 و بقره و 38 يونس تنها آوردن (يك سوره) و در آيه 13 هود(10 سوره) و در آيه 88 اسراء (مثل قرآن ) و در آيه 34 طور ( حديثي = جمله اي ) از قرآن را بيان نموده است .

اين تنوع در محدوده  تحدي حاوي اين نكته است كه قرآن امري (كلي) است و حكم كل آن براجزاء آن مترتب است مثلا سوره كوثر و حتي تنها يك آيه از قرآن را بايد قرآن ناميد بنابراين در جواب ادعاي منكرين است که  دعوت به آوردن كل قرآن و به جزء آن هم شده است . مثلا اگر كسي ادعا نمود كه مي تواند مثل قرآن را بياورد در پاسخ، قرآن فرموده نه تنها قرآن بلكه ده سوره و حتي يك سوره را هم نميتوان مثل قرآن آورد .

نكته ي ديگري د رآيات تحدي لغتهاي (( شهداءكم ))به معني گواهان خود   و (( من استطعم)) به معني هر كه را توانستيد، است .(شهداء) جمع كلمه (شهيد) است كه حاوي معاني متعددي مانند(– ياري دهنده – گواه بر كاري و...) است كه در آيه (23) بقره به دو معني گواهان و ياري دهندگان معني شده است .بنابراین حق تعالي در لغت(مثل) معيار همانندي را كه بعدا توضيح بيشتري خواهيم داده معرفي كرده و در كلمه (شهداء) داور و گواه بر همانندي را معرفي نموده است .  راستي اين بسيار مهم است كه قرآن علي رغم انتقاد برخي كه "قران معيار و يا داوري را براي تحدي معرفي نكرده "صراحتا با توجه به واژه مثل و شهدائكم هر دو را معرفي نموده است .

نكته آخر در مورد آيات تحدي در مورد (من دون الله ) است اين اصطلاح كه در برخي از آيات تحدي آمده به معني (هر چه غير خداست) معني ميشود و منكرين دعوت شده اند تا براي آوردن (مثل) ي چون قرآن از شاهدان و ياران و اربابان خود كمك گيرند .حال بايد دقت نمود كه(من دون الله) دقيقا در مقابل ادعاي منكرين است. آنان مي گفتند كه قرآن از جانب غير خداست وهر یک از منكرين آنرا به كسي يا گروهي منتسب مي نمود بنابراين قرآن نيز در لفظ ((من دون الله))   مي فرمايد شما نيز سوره اي چون قرآن را كه به غير خدا نسبت مي دهيد و ميگوئيد " محمد (ص) از خودش  آورده و يا از ديگران كمك گرفته  و قرآن از جانب خدا نیست" از  نزد خودتان بیاورید و يا از همان غير خداها كه می گو یید، كمك بگيريد .

 


[1] - به عناون مثال عبدالله بن مقفع که او را عالم ترین زمان خود به علم بلاغت دانسته اند و همچنین در عصر حاضر دکتر مصطفی محمود ،رهبر حزب کمونیست مصر را می توان مثال زد که بعد از بررسی قرآن به واقعیت و حقیقت رسیدند.

 

تحدی قرآن (بخش دوم)

ويژگيهاي اعجازي قرآن:

قبلا گفتيم كلمه( مثل) و توجه به معني آن بسيار مهم و اساسي است . حال برخي از ويژگيهاي اعجازي قرآن را بررسي نموده تا مشخص شود براستي چرا (مثل ) قرآن آوردن كاري ناشدني است .البته شايان ذكر است كه ويژگيها و وجوه اعجازي قرآن لا يتناهي است و آنچه در اينجا ذكر مي شود ، قطره به اقيانوس بيكران نيز نيست و فقط براي پاسخ به شبهات است كه اين نمونه ها ذكر مي شود .

الف) جامعيت قرآن :

اگر از منظر ادبيات و بلاغت فراتر رفته و از ديگر منظرها به قرآن نظري بيفگنيم مشاهده مي كنيم قرآن نه تنها از لحاظ بلاغي و ادب بلكه جامعيتي عجيب دارد . هر آنچه را جامعه ي انساني و فرد فرد انسانها نياز دارند در قرآن مي توان يافت . در قرآن علاوه بر احكام ديني، از انسان و نيازهاي ظاهري و دروني او از روانشناسي و جامعه شناسي و تاريخ و فلسفه و منطق و گردشگري و  قوانين اجتماعي و فردي و اخلاق و علوم طبيعي چون هوا و باد و آب و فضا و سيارات و ستارگان و موجودات و پزشكي و مواد و ... سخن رفته و در كنار اينها داستان هاي واقعي گذشته و وقايعي از آينده بيان شده است .اين درحالي است كه بيان تمام اينها در مجموعه اي از آيات به نام سوره با تعداد آياتي متفاوت بيان شده كه سراسر ،همراه با نظم و هارموني و سجع و ديگر مسائل ادبي و بلاغي است . شنونده آيات قرآن حتي در صورت عدم فهم معاني آن خسته نمي شود وگويي جذبه يي خاص او را شيفته ي گوش دادن و تدبر مي كند .  حتي اگر آيات مربوط به قوانين و احكام را از دل سوره ها جدا كرده و بخوانيم باز اسلوب هر آيه به طور مجزا خود جذاب و منحصر به فرد است . قرآن علاوه بر مطالب علمي و ادبي و تاريخي و داستاني و... قوانيني كاربردي چه به صورت اجتماعي و چه اخلاق فردي در اختيار جامعه اسلامي به طور اخص و چه جامعه انساني به طور اعم مي گذارد و براي هر چيز آدمي و زندگي وي، پيامي كاربردي و قابل اجرا دارد.بنابراین یکی از مهمترین وجوه اعجازی قرآن که بی نظیری آنرا اثبات می کند ،جامعیت  و شمولیت قرآن است . 

ب) ويژگيها و اعجاز بلاغي قرآن :

 گزينش مدبرانه  كلمات در آيات ، تطابق آیات و سوره ها با هم و پيروي كردن از اصول و دستور زبان و قواعد صرف و نحو عربي و ...  و در کنار اینها به کار گیری متعدد وجوه بلاغي در زيباترين و بديعي ترين اسلوب ها از ویژگیهای قرآن می باشد .سراسر آيات قرآن مملو از وجوه بلاغي از محسنات لفظي و معنوي گرفته تا تشبيه ها و تمثيل ها و استعارات و ... است . جلوه ها ي بديعي و بياني و معاني ژرف در قالب واژه هاي متنوع از جلوه هاي بی بدیل آیات کلام حق اند. بسياري از ملحديني كه به ادبيات عرب و  دانش بلاغت آشنا بوده اند پس از بررسي قرآن از منظر بلاغت كلام، سر تسليم فرو آورده اند . عبدالله بن مقفع پس از شنيدن آيه ي(( و قيل يا ارض ابلعي ماءك و يا سماء اقلعي و غيض الماء و استوت علي الجودي )) در سوره هود ، با صداي بلند مي گويد براستي شهادت مي دهم كه اين كتاب  را نمي شود معارضه نمود .آيا مي دانيد چرآ؟ عبدالله بن مقفع كه او را سرآمد زمان خويش در دانش بلاغت مي گفتند،  پي برده بود كه در اين آيه بيش از 30 وجه بلاغي وجود دارد [1] كه برخي ازآنها عبارت اندز ( مناسبت – تطابق – مجاز – استعاره – اشاره – تمثيل – ارداف – مقابله – تعليل – تهذيب – وصف – احتراس – ايجاز – ايضاح – مساواة – حسن النسق – حسن البيان – تمكين – تجنيس – تسهيم – و ...) كه هر يك از اين اصطلاحات ،بخشها و بابهايي را در كتب علم بلاغت به خود اختصاص داده اند و اين  همه وجوه بلاغي تنها در بخشي از يك آيه با 17 كلمه  وجود دارد. علمای علم بلاغت تنها برای سوره فاتحه با هفت آیه کوتاه ،(70) وجه بلاغی را برشمرده اند و در مورد سوره کوچک (کوثر) با سه آیه کوتاه ، بیش از 20 نکته ی بلاغی را ذکر نموده اند . در مورد آیه 21 سوره انبیاء (لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا) علما و دانشمندان بلاغت و فلسفه معتقدند اگر معانی و وجوه بلاغی و فلسفی موجود در این آیه را بنویسند کتابی مجزا را باید به آن اختصاص داد . اینها فقط نمونه هایی ازهزاران وجوه بلاغی و ادبی قرآن است که در مورد آن صدها کتاب نوشته شده است. به عنوان قطره ای دیگر از اقیانوس بیکران بلاغت قرآن بنگرید آیه 40 سوره (یس) که چگونه در بخش کوچکی از آیه علاوه بر بکار بگیری وجهی بلاغی و ادبی زیبا به نام (جناس منقلب) از یکی از حقایق علمی و طبیعی یعنی حرکت ماه و خورشید ، در مدار خویش سخن می گوید: ((وکل فی فلک یسبحون = و هر یک در مداری در شناورند)) .حال اگر سه کلمه (کل ) و (فی) و (فلک) را در نظر بگیرید (کل فی فلک) و از هر طرف بخوانید همان ترکیب حاصل می شود و این نکته را (جناس منقلب )می گویند و نکته جالب توجه این است که این جلوه بلاغی که مسئله (دور ) و (چرخش) را می رساند، دقیقا در کلمه ی (فلک) واقع شده که به معنی (مدار) می باشد .الله اکبر ،چه زیبا است کلام حق ،که حقایق علمی پیچیده را در کنار زیبائیهای ادبی و بلاغی و با گزینش کلماتی  در 1400 سال پیش و در اوج ظلمت و جهالت انسانها بیان می دارد و آن وقت بنگرید سخنان واهی ملحدین را و خود قضاوت کنید و حکم بر حق و باطل دهید.

تفاسیری که بر آیات قرآن نگاشته شده ،از صدها جلد  فرتر رفته که هریک با روشی خاص  و حتی مضامینی متفاوت به تفسیر آیات حق پرداخته اند. امام فخر الدین رازی در تفسیر کبیر (30 جلدی) خود تنها یک جلد راکه بیش از 100 صفحه می باشد، به تفسیر و بیان معانی و معارف سوره فاتحه (با هفت آیه)قرار داده است .

انتخاب كلمات و واژه‏هاى به كار رفته در جملات و عبارت‏هاى قرآنى كاملاحساب شده است.به گونه‏اى كه اگر كلمه‏اى را از جاى خود برداشته،خواسته باشيم‏ كلمه ديگرى را جایگزين آن كنيم كه تمامى ويژگى‏هاى موضع كلمه اصل را ايفا كند،يافت نخواهد شد،زيرا گزينش واژه‏ها و حتى حروف مجزا از کلمات قرآنى به گونه‏اى انجام شده كه اولا،تناسب آواى حروف و كلمات رعايت گرديده،آخرين حرف از هر كلمه‏ با اولين حرف از كلمه بعدی هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدين سبب‏ ،تلاوت قرآن روان و آسان صورت گيرد. ثانيا،تناسب معنوى كلمات با يكديگرکاملا رعايت‏شده تا از لحاظ مفهومى نيز بافت منسجمى به وجود آيد.به علاوه،مساله‏فصاحت كلمات طبق شرايطى كه در علوم‏«معانى و بيان‏»قيد گردیده، كاملا لحاظ شده است.كه اين رعايت‏هاى سه گانه با ملاحظه و دقت در ويژگى‏هاى هر كلمه‏انجام گرفته است.در مجموع هر يك از واژه‏ها در جایگاه مخصوص خود به گونه‏اى‏ قرار گرفته است كه قابل تغيير و تبديل نخواهد بود.

نه تنها واژه ها، بلکه حروف منفرد در قرآن نیز با نظم  و ساختاری مدبرانه به کا رفته اند . برخی از دانشمندان متبحر در علوم ادبیات و بلاغت  تنها در مورد نوعی حرف (واو عطف) در قرآن به نام (واو ثمانیه ) کتاب و رساله نوشته اند.[2]

شيخ عبد القاهر جرجانى می گويد:« ادباء و بلغاء از دقت در چينش و گزينش كلمات قرآنى،كاملا فريفته و مجذوب گرديدند،زيرا هرگز كلمه‏اى‏را نيافتند كه متناسب جاى خود نباشد،يا واژه‏اى را كه در جايى بیگانه قرارگرفته باشد،يا كلمه ديگرى شايسته‏تر يا مناسب‏تر يا سزاوارتر باشد.بلكه آن را باچنان انسجام و دقت نظمى يافتند كه مايه حيرت صاحب خردان و عجز همگان‏گرديده است‏». اين گونه تصريحات از بزرگان ادب و بلاغت،كه گزينش و چينش كلمات قرآن رادر نهایت اعجاز ستوده‏اند،فراوان است.

يكى از مهم‏ترين جنبه‏هاى اعجاز بيانى قرآن كه اخيرا بيش‏تر مورد توجه ‏دانشمندان قرار گرفته نظمآهنگ واژگانى آن است.اين جنبه،چنان زيبا وشكوه‏مند است كه عرب را ناچار ساخت،از همان روز نخست اقرار كنند كه كلام‏قرآن از توانايى بشر خارج است و تنها مى‏تواند سخن خداوند باشد. نظمآهنگ واژگان قرآن،نغمه‏اى دل كش و نوايى دل پذير پديد مى‏آورد،نوايى كه‏احساسات آدمى را بر مى‏انگيزد و دل‏ها را شيفته خود مى‏كند.نواى زيباى قرآن‏ براى هر شنونده‏اى،هر چند غير عرب جذاب است،چه رسد به اين كه شنونده‏عرب باشد.هنگام گوش جان سپردن به آواى قرآن،نخستين حالتى كه اذهان راجلب مى‏كند،نظام بديع و شيواى صوتى آن است.در اين نظام، حركات و سكنات ‏واژگان به شكلى آرايش شده است كه به هنگام شنيدن،آوايى دل نشين به گوش‏مى‏رسد،آوايى كه شورى در دل‏ها مى‏اندازد و نشاطى در جان‏ها مى‏دمد. هرگاه كسى براى چند بار به يك شعر گوش مى‏سپارد،لحن و آهنگ آن براى اوتكرارى و ملال آور مى‏شود،اما به هنگام نيوشيدن آواى گونه گون و هر دم تجديد شونده ی قرآن ، كه اسباب و اوتاد و فواصل  آن پى در پى جاى خود را عوض مى‏كنند وهر كدام گوشه‏اى از قلب را به نوازش وا مى‏دارند،نه تنها خسته و آزرده نمى‏شود،بلكه عطش او براى شنيدن،همواره فزونى مى‏گيرد.

 كسانى مانند: طفيل بن عمر - شاعرى برازنده از اشراف - و نـصـر بـن حـارث - زعيمى نافذ الكلمه وسخنورى توانا - و عتبه بن ربيعه - بزرگمردى كهن و محترم در ميان اعراب - و ... كه نام آنان در تاريخ ثبت , و ناتوانى آنان در مقابله با قرآن , براى همگان مشهود و عيان بود ، سر عجز در مقابل قرآن فرود آورده بودند... خداوند از زبان آنان گمی فرماید: ((بل قالوا اضغاث احلام , بل افتراه , بل هو شاعر = گفتند: آشفتگى خوابهاى او است , يا بافته هاى مغزى او, يا شاعرى چيره است)) .(( ثـم ادبـر واسـتكبر. فقال : ان هوالا سحر يوثر : پشت كرد و رفت , و مغرورانه گفت = افسونى بيش نيست كه از ديگران فرا گرفته .)) قرآن نيز در نكوهش چنين سنجش بى خردانه گويد: ((افسحر هذا ام انتم لاتبصرون . آيا اين سخن به افسون مى ماند. يا آنكه بينش خود را فرو نهاده ايد... و ما هو بقول شاعر, قليلا ما تومنون: اين , به سخن شاعران نمى ماند.. پذيرشتان اندك است )). خـداونـدان سـخـن , و استادان بيان , در آن روز, در باره قرآن چنين داورى مى كردند, وآن را يك پـديده نو, و والاتر از انديشه انسانها مى دانستند, كشش آن آنان رامجذوب , و از درخشش آن , پاك مـرعوب گشته بودند و از روی حسادت و عناد و تعصب ، گاهى شعر و گاهى سحرش مى ناميدند, ولى مى دانستند: زيباتر از شعر است واز  جنس سحر نیست  ... و البته. سخنوران دوره معاصر, نيز همگام با گذشتگان همان سخنان را تكرار مى كنند: والاتر از شعر است و شيواتر از هر كلام ... بى نظير وبى مانند... همانا كلام خدا است . در اين زمينه , استاد محمد عبداللّه (دراز) گويد: .. قـارى قـرآن , اگـر نيك تلاوت كند, آنگونه كه خواست قرآن است , نه آنگونه كه خواست خود او اسـت ... هـرآيـنه مى يابى : آوايى هماهنگ و نغمه فراگير, تمام وجودت را فرا گرفته , با آنكه قرآن شعر نيست , ولى در آن چيزى مى يابى كه در شعرو نغمه هاى ديگر هرگز يافت نمى شود... آرى , از نـغـمه قرآنى چنان سرخوش مى گردى كه هرگز در لذتهاى ديگر آنچنان خوشى نخواهى ديد... اين حروف قرآنى است , و كلمات آسمانى است , كه با نظم و تاليف خاص خود, و با فاصله هاى رديف قرار گرفته , اين چنين جمال و زيبايى آفريده . قـرآن , مـزايـاى نثر و شعر, هردو را داراست ... قافيه و وزن تفاعلن را رها كرده , وآزادانه گوياى مـطـالـب خـويـش اسـت , و در عين حال از ويژگيهاى شعر برخوردار,آواى موسيقايى درونى , و فـاصـلـه هـاى متناسب و نزديك به هم , آن را از وزنهاى تفاعلن و تفاعيل بى نياز ساخته , بافت و ساخت قافيه را بخود گرفته , وبطور خلاصه از ویژگیهای بیانی قرآن ، می توان گفت که :  از لحاظ سـبـك (هندسه ) سخن , قرآن در اين زمينه نوآورى كرده , سبك نوينى ارائه داده : از وزن شعر و نواى سجع , سبكى آفريده كه نه آن است و نه اين , و از هردو بهتر است ووالاتر. و از لحاظ نـظـم  و پـيـوند سخن , همچون دانه هاى بهم پكيده , واژه ها رديف يكديگر, ومتناسب همديگرمی باشند, كه آواهاى حروف , و زير و بم كلمات , همراز و همسازبوده باشند و در هر جمله و تـركـيبى از كلام خود, با نظم كلمات , و تاليف عبارات , پيوندى استوار بوجود آورده است,.و نکته آخر اینکه آهنگ و آواى سخن , كه از دو عامل پيش (سبك و نظم ) بوجود آمده , چنان ساختار و انـدامـى , و چـنـين پيوند استوارى , اينگونه آهنگى را خواستاراست که  باید گفت: فتبارك اللّه احسن الخالقين.

از طرف دیگر باید دقت نمود ، زمانی که قرآن به بیان قوانین اجتماعی و یا اخلاقی و یا احکام شرعی می پردازد" که طبیعتا بیان قانون مستلزم زیبایی و بلاغت کلام نمی شود  " اما باز هم قرآن در اوج بلاغت به بیان قوانین و احکام می پردازد .خواننده گرامی قطعا تصدیق می کند بیان حقایق طبیعی تنها لذتی علمی دارد اما در قرآن این حقایق علمی با وجوه زیبای بلاغی بیان می شوند.

نکته ی مهم دیگر در رابطه با بلاغت قرآن این است که کتابها و نوشته هایی که ملحدین در اطوار مختلف  بر علیه و در پاسخ تحدی نوشته شده اند،  مانند( جملات و مهمل بافی های مسیلمه کذاب و کتاب ایقان محمد علی باب بهایی و فرقان الحق شاروش مسیحی صهیونیست و...)  حتی به شهادت ملحدین منصفتر، نه تنها با قرآن همانند و برابر نیستند بلکه حتی ارزش ادبی هم ندارند و پر از اشتباهات ادبی و علمی می باشند .اما کافی است اندک آشنایی با علم بلاغت داشته باشید و آنگاه تورقی در هزاران کتابهای نوشته شده در باره ی اعجاز بلاغی قران بنمایید ،آنزمان است که به حقیقتی ژرف خواهید رسید که این کلام ،نتواند سخنان بشر باشد بلکه این (تنزیل من رب العالمین /فروفرستاده ای از جانب پروردگار جهانیان )است .

از طرفی جالب است بدانیم تمام نوشته ها و سروده هاي عرب در زمان جاهليت و همزمان با نزول قرآن فقط از جهاتي محدود ، حاوی نکاتی بلاغي بوده اند و بیشترآنها صرفا به توصيفات بي ارزشي چون وصف شراب و جنگ و اسب و شمشيرهاي براق و كشنده و ... اختصاص يافته كه فقط از لحاظ دروغ بافي و بزرگ نمايي و یا بیان غرور قبيله اي و حماسه سرايي هاي واهي شهرت يافته بودند . و امروزه نيز هر آنچه شاعران و نویسندگان داستان و ... در قالبهاي زيبا مي سرايند صرفا شامل زيباييهاي ادبي و يا موضوعات اخلاقي و يا بيان حقايق سياسي و اجتماعي و ... است كه نمونه ي آنها بارها توسط هم نوعانشان آورده  و نوشته شده است .

نکته آخر در مورد اعجاز بلاغی این حقیقت است که تمام بلغا و سخنوران نامی عرب در جاهلیت و بعد ازآن که ادعای معارضه با قرآن را داشتند جزو عالمان و دانش آموختگان زمان خویش بودند و اين در حالي است كه حضرت محمد (ص) تنها يك بار هم به مكتبي نرفت و خطي ننوشت و عالمي را به عنوان معلم نديد و علم بلاغت را از كسي نياموخت اما آنچه از(جانب خدا) آورده بود در کمال و نهایت بلاغت و فصاحت بود، و این ما را به یاد حافظ علیه الرحمه می اندزاد  که چه خوش در مدحش سرود :               

نگار من به مکتب نرفت و خط ننوشت        به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

ج)وجوه اعجازهای علمی قران :

هنگامیکه به آیات قران بنگریم بسیاری حقایق علمی که برای اکثریت آدمیان جالب و مورد سوال بوده است با بیانی ساده که برای تمامی قرون قابل فهم بوده باشد ،بیان شده است .از طرفی برخی از این حقایق با ابزارها و علوم ناچیز آن زمان (1400پیش) اساسا غیر قابل کشف علمی و تجربی بوده و امروزه با استفاده از پیشرفته ترین ابزارها ست که پرده از این حقایق برداشته می شود . البته باید گفت مردمان پیشین در برخورد با این آیات همانگونه بوده اند که ایمانشان بوده باشد ،آنانکه اهل ایمان بوده اند آنرا قبول نموده و آنانکه ملحد بوده اند به انکار پرداخته اند .به بیان ساده تر،اکثر مردمان گذشته در مورد این آیات تابع علم زمان خود بوده اند و در برخورد با این آیات به عظمت آفریدگار جهان پی می بردند و گاهی با استفاده معلومات بشر در گذشته به تاویل و تفسیر این آیات می پرداختند .هر چند بزرگانی از عالمان روشن ضمیر و عرفای صاحب بینش در گذشته، در تفسیر این آیات مطالبی گفته و سفته اند که هماهنگ با علم و اکتشافات مسلم علمی بوده است .

 باید گفت وجوه علمی در قرآن از مهمترین جلوه های اعجاز برای بشر امروزه هستند ،چرا که قرآن از حقایقی علمی و طبیعی بیان سخن رانده که فقط در همین عصر حاضر کشف شده اند و بس .چگونه می توان معتقد بود، قرآن ساخته و پرداخته ی بشر 1400 سال پیش است در حالیکه در قرآن این حقایقی 1400 سال پس از نزول آن و توسط ده ها دانشمند و با صرف  زمانی طولانی و هزینه هایی زیاد کشف می شوند .این درحالی است که کتابهایی که ملحدین به نام  پاسخ قران نوشته اند یا خالی  از بیان هر گونه حقیقتی علمی اند و یا به بیان مسائلی پرداخته اند که علم زمانشان خیلی پیشتر از آنان پرده برداشته بود . برای روشنتر شدن مطلب به موارد زیر که باز باید گفت قطره ای از دریای بیکران معارف قرآن است بنگرید و خود قاضی باشید :

1)مساله آهن:

در روزگارى كه مردم از آهن جز براى شمشير و چاقو و نهايتا چند آلت ديگراستفاده نمى نموده اند ،قرآن آنچنان به مساله آهن و استفاده عجيبى كه از آن در اين زمانهامى شود توجه داشـته كه يك سوره به نام حديد( آهن) در قرآن ديده مى شود و در آيه24 همين سوره مى گويد ((و انـزلـنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس= و ما آهن را كه در آن صلابت و محكمى شديد و منافعى براى مردمان در آن است نازل نموديم )).

دانشمند معروف آقاى نوفل در كتاب القرآن و العلم الحديث مى گويد: تـا قـرن هيجدهم يعنى دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز كارهاى فلزى در نهايت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلكه اساسا مهم و قابل توجه تلقى نمى شد تا آنكه ناگهان چشم دنـيـا به آهن دوخته شد و رقابت عجيبى در ميان دانشمندان براى استخراج و استفاده بهتر از آن بـوجـود آمـد تـاآنجا كه به اين دو قرن دوران نهضت و پيشرفت و عصر فلز اطلاق شده و دنيا حقا مـنـافع آن را آنچنانكه بايد دريافته و صدق يكى ديگر از حقايق قرآن , نقاب از صورت به يكسو زده است , امروزمنافع آهن آنچنان براى مردم دنيا روشن شده كه احتياج به توضيح ندارد.و قـرآن تقريبا در هزار و چهارصد سال قبل برخلاف نظريه مردم آن روز و موافق علم امروز سخن در اهميت آهن گفته و از اين راه اعجاز خود را اثبات كرده است .

2) مساله حركت زمين:

در روزگارى كه نظريه بطلميوس  به عنوان بهترين فرضيه در موضوع افلاك شناخته شده بود. در زمانى كه جز سكون زمين و حركت افلاك به دور آن چيز ديگرى براى افراد بشرمفهوم نداشت .در عهدى كه وسائل علمى به هيچ وجه در اختيار بشر قرار نگرفته بود تا به غيرمحسوسات خود به حقيقت ديگرى متوجه شوند.قـرآن بـا لـطافت خاصى كه نه با نظرات مردم آن زمان صريحا مبارزه كرده باشد كه آنهااز اسلام دورى كنند و نه حقيقت را بيان نكرده باشد, در چند مورد به حركت وضعى و انتقالى زمين اشاره فرموده و مى گويد: ((الم نجعل الارض كفاتا احيائا و امواتا و جعلنا فيها رواسى شامخات و اسقيناكم ماء فراتا. (52) يـعـنـى : آيـا مـا براى شما زمين را مروركننده سريع (53) و زنده و مرده قرار نداده ايم بلكه در آن كوههاى ثابت و بلندى قرار داديم و براى شما از آن آبهاى پاك و گوارا آفريديم)) .كلمه كفات در لغت عرب به معنى موجودى كه با سرعت پروازمى كند معنی شده است. و با كشف حركت انتقالى زمين معنى آيه شـريـفـه كـامـلا واضح شده و نيز معلوم گرديد كه چرا پروردگار پس ازجمله كفات كه در آيه شـريفه ذكر شده , زنده شدن و مردن زمين كه بوسيله جمله احيا و امواتا گفته شده كه مسلم با ضـمـيـمـه آيات ديگر مراد تابستان و زمستان است وبوجود آمدن تابستان و زمستان دراثر حركت انتقالى زمين است .و يـا در نتيجه حركت انتقالى زمين و بوجود آمدن فصل زمستان و تابستان جريان آب از اقيانوسها به سطح خشكى و تصفيه آنها بوسيله ابرها و آشاميدن بشر از آب پاك وقابل شرب نام مى برد.و يا در سوره نبا آيه 5 مى فرمايد: ((الم نجعل الارض مهادا و الجبال اوتادا= آيا ما زمين را براى شما گهواره و كوهها را ميخهائى بر آن قرار نداديم ..)) و در سـوره طـه آيـه 53 مى گويد: ((الذى جعل لكم الارض مهدا= خدا آن كسى است كه زمين را گاهواره قرارداد.))تـرديـدى نـيـسـت كـه اين دو آيه با تشبيه كاملا جالبى كه اهل دقت متوجه آن هستند به حركت وضعى زمين اشاره كرده است .در آیه ی دیگری خداوند می فرماید(( وتری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مر السحاب / و تو کوهها را می بینی و فکر می کنی ایستاده اند در حالیکه آنها چون حرکت ابرها در حال مرور هستند )) در این آیه از حرکت کوهها سخن رفته که حرکت آنها تنها همراه حرکت زمین متصور خواهد بود و بس خصوصا با واژه (مر) که به معنای حرکت دورانی است که جسمی از جایی شروع به حرکت نتموده و پس از مدتی به جای خود باز گردد. جالب اینجاست بدانیم که زمانی بس طولانی نظام فکری بطلمیوسی بر فکر بشر خصوصا بر اروپا و غرب سیطره افکنده بود . در نظریه بطلمیوس ، اندیشه این بود که زمین ساکن و تمام اجرام آسمانی بر گرد آن در حرکت اند ،اما قرآن در  1400 پیش با رد این نظریه در مواضع زیادی حرکت زمین را بیان داشته بود، در حالیکه صدها سال بعد بشر به این حقیقت آشکار پی برد[3].

3)کرویت زمین :مسئله کرویت و مسطح نبودن آن از مسائل علمی است که قرآن زمانی آنرا بیان داشته که بشر زمین  را جسمی آسمانی ثابت و مسطح می پنداشت . در سوره الرحمن و جاهای دیگری نیز می خوانیم (رب الشرقین و رب المغربین/ پروردگار دو مشرق و دو مغرب ) .باید دانست تنها دو مشرق و دو مغرب زمان متصور است که جسم کروی باشد نه مسطح .جسم مسح است که تنها یک مشرق و یک مغرب دارد اما در جسم کروی هر طرف دارای مشرق و مغرب است .و این نکته مهم کرویت زمین را می رساند .

4)توسعه کهکشانها و هستی و پدیده مهبانگ : یکی از مهم ترین کشفیات علمی چند دهه اخیر مسئله توسعه جهان و پدیده ای به نام (مهبانگ = انفجار عظیم ) است .این کشف مهم که توسط دو اختر شناس و با استفاده از  تلسکوپ بسیار قوی هابل انجام شد ناظر بر این است که کهکشانها هر لحظه از هم دور می افتند و در نتیجه جهان در حال انبساط و توسعه است .این کشف بیان میدارد که جهان را نقطه آغازی بوده است از یک جسم کوچک بسته و متراکم که با انفجار وتوسعه آن جهان به چنین وسعتی رسیده و حال نیز ادامه دارد و در این فعل و انفعالات با به وجود آمدن آب و سپس تغییرات بسیار پیچیده ی دیگری شکلهای اولیه حیات از آب شروع شده و به اینجا رسیده و البته این حرکت و وسعت ،زمانی باز ایستاده و به حالت نخستین خود باز می گردد . این خلاصه ای بود از پدیده (مهبانگ) . حال بنگرید آیاتی از سوره انبیاء (آیه 30  و   104 ) : ((او لم یرالذین کفروا ان السموات و الارض کانتا رتقا ففتقنا هما و جعلنا من الماء کل شیء حی افلا یؤمنون / آیا کافران ننگریستند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بود وما آنها را گشاده نمودیم  و از‌آب هر چیزی را حیات دادیم ، پس چرا ایمان نمی آورند )) دراین آیه شریفه آنچنان عظمتی نهفته که عقول را سرگردان می کند . بنگرید خداوند تبارک و تعالی روی خطاب را به کافران نموده و می فرماید ((آیا کافران ندیدند)) راستی کافران چگونه بنگرند ؟مگر می شود بدون ابزار و وسایل پیشرفته به (رتق و فتق = بسته بودن و گشاده شدن) آسمان نگریست ؟ قطعا کافران و حتی مسلمین نیز،در گذشته و با دانش آنزمان نمی توانستند چنین حقیقت علمی را بنگرند و تقدیرالهی این است که این اعجاز علمی در این عصر و دقیقا توسط خود کافران پرده برداری شود .راستی پس چرا ایمان نمی آورند در حالیکه در این آیه حتی به نقش آب در شکل گیری و ادامه حیات اشاره صریح شده است .

 قطعاً، اين‌ اطلاعات‌ مهم‌، درست‌ همان‌ است‌ كه‌ جايزه‌ نوبل‌ 1973 به‌خاطر آن‌ به‌ يك‌ زوج‌ غير مسلمان‌ اهدا شد. قرآن‌ منشأ جهان‌ را تشريح‌ مي‌كند كه‌ چگونه‌ از يك‌ قطعه‌ آغاز شد و نوع‌ بشر، تحقيق‌ درباره‌ اين‌ وحي‌ را حتي‌ تاكنون‌ ادامه‌ داده‌ است‌.مضافاً اينكه‌، عبارت‌ «همه‌ زندگي‌ از آب‌ ناشي‌ شده‌» چيز ساده‌اي‌ براي‌ متقاعد كردن‌ مردم‌ چهارده‌ قرن‌ پيش‌ نبوده‌ است‌. براستي‌ اگر 1400 سال‌ قبل‌ شما در آن‌ صحرا مي‌ايستاديد و به‌ افرادي‌ مي‌گفتيد: «همه‌ اين‌ چيزهايي‌ كه‌ شما مي‌بينيد (حتي‌ اشاره‌ به‌ خودتان‌) از آب‌ ساخته‌ شده‌»، هيچ‌كس‌ شما را باور نمي‌كرد. زيرا اثبات‌ آن‌ تا هنگام‌ اختراع‌ ميكروسكوپ‌ ناممكن‌ بود و آنها بايد منتظر مي‌ماندند تا «سيتوپلاسم‌»، ماده‌ اصلي‌ تشكيل‌دهنده‌ سلول‌ كه‌ بيش‌ از 80 درصد آن‌ آب‌ است‌، كشف‌ شود. بدين‌ ترتيب‌ حجت‌ اقامه‌ مي‌شود و به‌ اين‌ دليل‌ قرآن‌ در آزمون‌ زمان‌ استوار مانده‌ است‌.

 در ادامه سوره انبیاء و در آیه 104 می خوانیم (( یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدأنا اول خلق نعیده انا کنا فاعلین / روزی که آسمان را در هم بپیچانیم همچون پیچیدن کاغذ کتابها همچنانکه در ابتدای خلق شروع نموده ، (به آن حالت) باز میگردانیم  قطعا ما اینکار را انجام می دهیم)) در این آیه نیز درباره پایان هستی با بیانی مملو از نکات بلاغی مانند تشبیه و استعاره و مجاز و ....می فرماید :جهان را همچون کاغذی که مچاله و جمع می شود از آن حالت انبساط و گشادگی به حالت اولیه خود باز می گردانیم . (طی سجل ) در اصطلاح عربی به جمع و مچاله کردن کاغذ و طومار می گویند که در اینجا با این تشبیه بحث رجوع به حالت اولیه یعنی پیوسته بودن هستی را بیان می دارد . براستی چگونه ممکن است که این حقایق پیچیده علمی در 1400 سال پیش و بدون هیچ ابزار و دانشی با آنهمه دقت بیان شوند جز از زبان خالق هستی ؟؟؟

5) مسئله جو زمین:در آیه 2 سوره انبیاء می خوانیم  (( و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آیاتها معرضون / و آسمان را سقفی محفوظ قرار دادیم و منکران از نشانه های (موجود در) آن روی گردانند .)) در این آیه شریفه به صراحت تمام، جو زمین و حالت محافظ بودن آن ،برای بشر بیان شده است در حالیکه صدها سال بعد بود که لایه ی جو زمین توسط دانشمندان شناخته شد .

6)میخهای زمین (کوهها) : مسئله کوهها و نقش استقراری آنها بارها در قرآن کریم  بیان شده است در واقع کوهها همچون میخ که" برای استحکام و ثبات چیزی بر آن کوفته می شوند "بوده و حتی شکل واقعی کوه ها مطابق آنچه درسالهای اخیر و طی تحقیقات زمین شناسی به اثبات رسیده همچون میخها می باشند در واقع این این حقیقت علمی را قرآن صدها سال پیش بیان فرموده است بنگرید ))  الم نجعل الارض مهادا و الجبال اوتادا /آیا زمین را همچون گهواره قرار ندادیم و کوهها را همچون میخها /6 و 7 نبأ)) ((و جعلنا فی الارض رواسی ان تمید بهم و جعلنا فجاجا سبلا لعلهم یهتدون / و در زمین کوههایی استوار قرار دایدم  تا در آرامش باشند و در آن دره ها قرار دادیم تا هدایت شوند   31 انبیاء)) و ...  جالب است بدانیم که آنچه ما از کوهها با تمام عظمت و بزرگیشان می بینیم، تنها یک سوم آنها است که بالای سطح زمین هستند و دو سوم باقی مانده ی کوهها و تپه ها زیر سطح زمین است و دقیقا مانند میخها،آنچه که بر بالای سطح زمین است همچون سر میخ پهن تر است و بقیه که زیر زمین است تیز و درازتر است . راستی می توان باور کرد،حضرت محمد(ص) این مسئله بسیار مهم و نادیدنی را که امروزه با استفاده از پیشرفته ترین ابزارها به اثبات رسیده ، از خود گفته و سروده باشد ؟؟؟از طرف دیگرنقش کوهها در استقرار نقاط مختلف زمین از حقایقی است بسیار مهم که سالها بعد دانشمندان به آن پی بردند .اگر کوهها نبودند حرکت وضعی و انتقالی زمین باعث می شد که اساسا نتوان بر روی آن استقرار و آرامش یافت اما کوهها بسان میخهایی آنچنان آنرا محکم داشته اند که در حین حرکت سریع و مختلف خود نیز ، آنرا ساکن و آرام می بینیم و این حقیقت علمی و طبیعی را قرآن در 1400 سال پیش با بیانی روشن ابراز داشته است .

7)مسئله حرکت خورشید : همچنانکه گفتیم در نظام بطلمیوسی زمین ثابت و مابقی اجرام آسمانی حتی خورشید به دور آن در حرکت انگاشته شده اند اما بعدها ثابت شد که زمین در حرکت است و حرکت وضعی و انتقالی آن هم باعث به وجود آمدن شب و روز و سالها و فصول است و این با حرکتش به دور خورشید ممکن است که قرآن در آیاتی که بحث شد چه به طور صریح و چه با استفاده از تشبیهات و اشارات آنرا بیان داشته است . پس از باطل شدن تفکر بطلمیوسی در مورد هستی ،خورشید را ثابت فرض نمودند اما سالها پس از آن دانشمندان پی بردند که خورشید نیز متحرک است هم حرکت در مدار خود و هم حرکت همراه کهکشان . و قرآن این مسئله را با بیانی بس شگرف و معنا دار مشخص نموده است )) و هو الذی خلق الیل و النهار و الشمس و القمر کل فی فلک یسبحون / و او است که شب و روز را آفریده و ماه و خورشید را خلق نموده و هر کدام در مداری شناوراند (در حرکت اند). 32 انبیا ء)) در این به صراحت حرکت خورشید  و ماه در مسیر خودشان که از لحاظ علمی به اثبات رسیده بیان شده است . جالب این است که در این آیه حرکت ماه و خورشید با واژه( یسبحون) از ریشه (سبح) به معنی حرکت شنا گونه بیان شده است و همچنانکه می دانیم تمام اجرام آسمانی در فضای آسمان همچون شناگرانی در حال حرکت هستند و این از نکات جالب و بسیار مهم در این آیه است .

8)مسئله جاذبه در هستی : می دانیم که نیروهای گرانشی و جذب و دفع مغناطیسی اجرام آسمانی درفضا است که  باعث  بر پا بودن آنان شده و مانع از برخورد آنها  با یکدیگرمی شود . این نیروها بسان ستون های محکم و غیر قابل دیدی در فضای آسمان وجود دارند .این حقیقت علمی را که سالها بعد کشف شده در قرآن با صراحتی شگرف بیان گردیده است ))  الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها ... /خداوند است که آسمانها را برافراشت با ستون هایی که شما آنها را نمی بینید ..../رعد 2)) .حال خود بپرسید چگونه قرآن می تواند سروده ی بشری باشد که در هنگام نزول آن اساسا مسئله فضای بین اجرام آسمانی و وجود نیروها ی مغناطیسی کشف نشده بود .

9)بنیان مرصوص (سرب گونه): می دانیم که فلز سرب به علت خواصی که دارد تنها فلز و ماده ای است که مانع از عبور اشعه ها و تشعشعاتی  است که از هر چیز عبور می کنند . حتی آهن و فولاد با آن همه استحکام که از سرب محکمترند نیز این اشعه ها را از خود عبور می دهند و فقط فلز سرب است که مانع از تشعشعات می شود و به همین خاطر است که لباس های افرادی که در معرض تشعشعات قرار دارند را از سرب می سازند و البته این حقیقت علمی در عصر حاضر و به مدد کشفیات علم شیمی و ...آشکار شده است. حال قرآن را بنگرید که در 1400 سال پیش چگونه به این مهم علمی اشاره نموده است در جاییکه به بیان افراد مؤمنی می پردازد که در راه خداوند جهاد می کنند و خداوند آنها را دوست داشته ،می فرماید ))  ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کأنهم بنیان مرصوص / به حقیقت خدواند کسانی را که در راه وی جهاد می کنند را دوست می دارد .صفوف آنها محکم و بنیانی چون سرب دارند .صف /9)).براستی کدام عقل بیدار بیان این حقایق را در 1400 سال پیش به غیر خدا نسبت می دهد!!!؟

10)زندگی زنبور عسل : زندگی زنبور عسل از پیچیده ترین نظام های زندگی حشرات است و  با استفاده از تحقیقات محققین و زیست شناسان در همین  دو عصر گذشته و حال مشخص گردیده است . بر اساس کشفیات زیست ناسی 200 سال گذشته می دانیم که در کندوی زنبور دو نوع زنبور ماده و نر وجود دارد که زنبور های نر فقط وظیفه ی جفت گیری با ملکه را دارند و بقیه ی زنبورها ماده هستند که بجز ملکه بقیه کارگر بوده و وظایف زیادی از جمله گردآوری گرده و شهد گلها و آب و ساختن موم و تغذیه ملکه و بچه ها و تخم ها و پاک نمودن کندو و ...را به عهده دارند . البته تشخیص جنسیت زنبورها تنها در همین صد سال اخیر روشن شد و تصور عمومی بشر در گذشته این بوده که  زنبوران کارگر، نر بوده و ملکه هم نر بوده و آنرا پادشاه می گفتند ، اما همچنانکه گفتیم این تصور که حتی در نوشته های اروپاییان گذشته زیاد به چشم می خورد کاملا غلط بوده است . در حالیکه این حقیقت طبیعی که زنبوران کارگر ماده هستند را قرآن کریم 14 قرن پیش بیان داشته است : (( و اوحینا الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا و من الشجر و مما یعرشون68 /و به زنبور عسل الهام کردیم که از میان کوهها و تنه درختان و آنچه آدمیان بر می افرازند خانه درست نماید)) در این آیه شریفه اگر دقت کنیم خدواند پروردگار با فعل امر (اتخذی ) به بیان الهامی که به زنبورها شده می پردازد . نکته مهم این است که فعل امر (اتخذی) فعل امری است که برای جنس مونث به کار می رود و این خود صراحتا می رساند که زنبورانی که از کندو بیرون رفته و مشغول جمع آوری شهد و گرده گلها و ... بوده و به ساختن کندو و شانها می پردازند همه ماده هستند . حال تصور کنید این تعیین جنسیت در 1400 سال پیش چگونه ممکن است توسط بشر انجام شده باشد در حالی که تصور بشر تا چند دهه پیش این بوده که زنبوران کارگر نر می باشند[4] .در آبه بعدی خداوند بحث مسیر یابی زنبورها را مطرح می کند که ازمهم ترین یافته های علمی پیرامون زندگی زنبورهاست که در تحقیقات اخیر به دست آمده است (( ثم کلی من کل الثمرات و اسلکی سبل ربک زللا یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس ان فی ذلک لایة لقوم یتفکرون/ سپس از تمام ثمرات بخورید و راههای تعیین شده توسط پروردگارتان را بپیمایید .از درون آنها شرابی خارج می شود با رنگهای مختلف که برای انسانها در آن شفا وجود دارد و این براستی نشانه ی ایست برای آنانکه تفکر می کنند/ 68-69 نحل)) .مطابق تحقیقات دانشمندان زیست شناس ،امروزه معلوم شده است که هر روزه تعدادی اززنبوران کارگر که ماده هستند (و در آیه بالا با فعل (کلی) و (اسلکی) که فعل مونث هستند) مامور جمع آوری شهد و اب و ... بوده و عده یدیگری مسئول یافتن غذا و شهد و گرده هستند این دسته با پرواز و شناسایی محل هایی که گل و گیاهان شهد زا دارد و یا آب در آنجا موجود است به کندو باز گشته و به دیگران خبرمی دهند سپس تعداد زیادتری به دنبال غذا از همان مسیری که زنبور جستجو گر اعلام کرده می روند بدون اینکه مسیر اعلام شده را گم نمایند و این حقایق علمی با بیانی بسیار واضح و روشن در 1400 سال پیش توسط قران بیان گشته است آنهم در شهرمکه ، که به شعاع صدها کیلومتریش نه گل دارد و نه زنبور عسلی و نه شناختی توسط مردمان از زندگیشان . در ادامه آیه به نکته علمی بسیار مهم دیگری می رسیم و آن بحث عسل است . می دانیم که در سالهای اخیر مشخص شده که عسل تنها شهد گلها نیست که به سلولهای  شش ضلعی کندوها ریخته شود ،بلکه عسل حاصل فعل و انفعالاتی است که در معده زنبوران انجام می شود . زنبورها در درون شکمشان  با اضافه نمودن آنزیمهایی به شهد و آب یافته شده ،عسل را می سازند و به داخل سلولهای شش ضلعی ساخته شده می ریزند و این واقعیت که عسل از درون شکم انان بیرون می آید را قران به این صورت بان می دارد ،در حالیکه حقیقت مزبور برای بشر صد سال کمتر است که مشخص شده است .نکته آخر اینکه عسل و خاصیت شفا بخشیش (به اذن پروردگار) حقیقتی مسلم است که قرآن آنرا یادآوری می نماید .

11) مسئله جنین :چند سال‌ قبل‌، گروهي‌ در رياض‌، پايتخت‌ عربستان‌ سعودي‌، همه‌ آياتي‌ را كه‌ در قرآن‌ پيرامون‌ جنين‌شناسي‌ وجود دارد جمع‌آوري‌ كردند. آنها گفتند: «اين‌ همه‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ در اين‌ خصوص‌ گفته‌. آيا حقيقت‌ دارد؟» در  واقع‌ آنان‌ به‌ توصيه‌ قرآن‌ عمل‌ كردند: «از انسان‌هايي‌ كه‌ مي‌دانند بپرسيد[5]». آنها يك‌ غيرمسلمان‌ كه‌ استاد جنين‌شناسي‌  (Embryology) در دانشگاه‌ تورنتو بود را برگزيدند ،‌نام وي كيث مور است . وي‌ كه‌ مؤلف‌ كتاب‌هاي‌ مرجع‌ در جنين‌شناسي‌ و يك‌ متخصص‌ جهاني‌ در اين‌ زمينه‌ است‌ به‌ رياض‌ دعوت‌ شد. به‌ او گفتند: «اين‌ چيزي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ در خصوص‌ تخصص‌ شما گفته‌ است‌. آيا حقيقت‌ دارد؟ در اين‌ مورد چه‌ چيزي‌ مي‌توانيد به‌ ما بگوييد؟» . اگر چه‌ او در رياض‌ بود، هر كمكي‌ كه‌ براي‌ ترجمه‌ نياز داشت‌ و هر همكاري‌ كه‌ تقاضا مي‌كرد در اختيارش‌ گذاشتند و او، از آنچه‌ يافت‌ چنان‌ شگفت‌زده‌ شد كه‌ كتاب‌ مرجعش‌ را اصلاح‌ كرد و در چاپ‌ دوم‌ يكي‌ از كتاب‌هايش‌، موسوم‌ به‌ «قبل‌ از اينكه‌ متولد شويم‌» در قسمت‌ دوم‌ درباره‌ تاريخ‌ جنين‌شناسي‌، مطالب‌ جديدي‌ را كه‌ در قرآن‌ يافته‌ بود به‌ آن‌ افزود .اين‌ نكته‌ آشكار مي‌سازد كه‌ قرآن‌ جلوتر از زمانش‌ بود و به‌ اين‌ دليل‌ قرآن‌باوران‌ چيزهايي‌ مي‌دانند كه‌ ديگران‌ نمي‌دانند. او خاطرنشان‌ ساخته، برخي‌ از مطالبي‌ كه‌ قرآن‌ درباره‌ جنين‌ بيان‌ كرده‌ تا سي‌سال‌ قبل‌ ناشناخته‌ بوده‌ است‌. او گفت‌ مشخصاً توصيف‌ قرآن‌ از وجود اوليه‌ انسان‌ به‌ مثابه‌ يك‌ «زالو- شبيه‌ لخته‌» ( خلق الانسان من علق / انسان را از خون بسته خلق کرد سوره‌ علق‌ 96 - آيه‌ 2)[6] براي‌ او جديد بود. اما هنگامي‌ كه‌ آن‌ را به‌طور دقيق‌ بررسي‌ كرد، دريافت‌ كه‌ اين‌ توصيف‌ درست‌ است‌ و چنين‌ بود كه‌ آن‌ را به‌ كتابش‌ اضافه کرد . لازم به تذکر است که گفته شود علق به معنی خون بسته  بوده و اعراب از این جهت که زالو مانند خون بسته است آنرا(علق) می گفتند .  

او گفت‌: «پيش‌ از اين‌ چنين‌ تصوري‌ از جنين‌ نداشتم‌». او به‌ گروه‌ جانورشناسي‌ مراجعه‌ و تقاضاي‌ تصويري‌ از زالو كرد و هنگامي‌ كه‌ دريافت‌ زالو دقيقاً شبيه‌ نطفه‌ انساني‌ است‌، تصميم‌ گرفت‌ هردوي‌ اين‌ تصاوير را به‌ يكي‌ از كتاب‌هاي‌ درسي‌ خويش‌ بيفزايد.دكتر مور همچنين‌ كتابي‌ در زمينه‌ جنين‌شناسي‌ باليني‌ نگاشت‌ و هنگامي‌ كه‌ يافته‌هاي‌ خود را در تورنتو منتشر كرد، غوغايي‌ در كانادا برپا شد و ديدگاههاي‌ او به‌ صفحه‌ اول‌ برخي‌ از روزنامه‌هاي‌ سراسر كانادا و برخي‌ تيترهاي‌ اخبار شبكه‌هاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌ راه‌ يافت‌.

 يك‌ گزارشگر روزنامه‌ از پروفسور مور پرسيد: «شما فكر نمي‌كنيد عرب‌ها درباره‌ ظهور جنين‌ و چگونگي‌ تغيير و رشد آن‌ اطلاع‌ داشتند؟ البته‌ امكان‌ دارد در آنجا دانشمندي‌ نبوده‌ ،اما شايد آنها برخي‌ چيزها را خودشان‌ به‌ طور ساده‌ كالبدشكافي‌ كرده‌اند، مثلاً افرادي‌ را مثله‌ كرده‌ و اين‌ چيزها را آزمايش‌ كرده‌اند».

پروفسور بلافاصله‌ به‌طور كنايه‌آميزي‌ اشاره‌ كرد كه‌ نكته‌اي‌ بسيار مهم‌- يعني‌ اينكه‌ همه‌ اسلايدهاي‌ جنين‌ اوليه‌ (نطفه‌) كه‌ در فيلم‌ نشان‌ داده‌ شده‌، از تصاوير ميكروسكوپ‌ تهيه‌ شده‌اند- را ناديده‌ گرفته‌ است‌. او گفت‌: «مسأله‌ اين‌ نيست‌ كه‌ شخصي‌ سعي‌ كرده‌ باشد در چهارده‌ قرن‌ قبل‌ در جنين‌شناسي‌ به‌ كشفياتي‌ برسد، آنها حتي‌ نمي‌توانسته‌اند آن‌ را ببينند!»

تمام‌ توصيفات‌ قرآن‌ در خصوص‌ جنين‌، مربوط‌ به‌ زماني‌ است‌ كه‌ آن‌چنان‌ كوچك‌ است‌ كه‌ قابل‌ ديدن‌ توسط‌ چشم‌ نيست‌، لذا شخص‌ براي‌ ديدن‌ آن‌ به‌ ميكروسكوپ‌ نيازمند است‌. در حالي‌كه‌ سابقه‌ اختراع‌ ميكروسكوپ‌ به‌ حدود كمي‌ بيش‌ از دويست‌ سال‌ قبل‌ مي‌رسد. دكتر مور با همان‌ لحن‌ كنايه‌آميز افزود: «شايد در چهارده‌ قرن‌ پيش‌ شخصي‌ مخفيانه‌ يك‌ ميكروسكوپ‌ داشته‌ و چنين‌ تحقيقاتي‌ را انجام‌ داده‌ كه‌ در هيچ‌ جاي‌ آن‌ اشتباهي‌ ديده‌ نمي‌شود و پس‌ از اينكه‌ به‌ طريقي‌ يافته‌هاي‌ خود را به‌ حضرت‌ محمد(ص‌) آموزش‌ داده‌ و وي‌ را قانع‌ ساخته‌ تا اين‌ اطلاعات‌ را در كتابش‌ بگنجاند، تجهيزات‌ را از بين‌ برده‌ است‌![7]

 و اين‌، باوركردني‌ نيست‌. مگر اينكه‌ براي‌ آن‌ استنادات‌ و براهيني‌ اقامه‌ كنيد، وگرنه‌ يك‌ نظريه‌ مضحك‌ قلمداد مي‌شود.» ، و سپس‌ هنگامي‌ كه‌ از وي‌ سؤال‌ شد كه‌ وجود اين‌ اطلاعات‌ در قرآن‌ را چگونه‌ توضيح‌ مي‌دهيد؟ در جواب‌ گفت‌: «اين‌ فقط‌ مي‌تواند وحي‌ الهي‌ باشد»!

 اگرچه‌ نمونه‌ فوق‌الذكر از انطباق‌ اطلاعات‌ پژوهش‌ بشري‌ با قرآن‌ توسط‌ يك‌ غيرمسلمان‌ انجام‌ شده‌، از آنجايي‌ كه‌ وي‌ از دانشمندان‌ مبرز در موضوع‌ مورد تحقيق‌ بوده‌، اين‌ كشف‌ تاكنون‌ معتبر مانده‌ است‌. اگر يك‌ انسان‌ عادي‌ ادعا مي‌كرد آنچه‌ قرآن‌ درباره‌ جنين‌شناسي‌ بيان‌ كرده‌ صحيح‌ است‌، كسي‌ الزامي‌ به‌ پذيرفتن‌ ديدگاه‌ وي‌ نداشت‌.

 12) دشوارى تنفس با افزايش ارتفاع

((و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد في السماء. /و هر کس اراده گمراهی کند سینه اش را مانند کسی که به آسمان صعود می کند تنگ و ناراحت می نماید ))

در اين آيه از سختى و دشوارى زندگى گمراهان سخن مى‏گويد و آنان را به كسى‏تشبيه مى‏كند كه در حال صعود به لايه‏هاى بالايى جو است و در اثر اين صعود دچار تنگى نفس و فشار سخت‏بر سينه خود مى‏گردد.

امروزه با پى بردن به پديده فشار هوا در سطح زمين و تناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن،كه موجب تعادل فشار بيرونى و درونى است،وجه تشبيه‏در آيه بهتر روشن شده است. معناى‏«كانما يصعد في السماء»چنين مى‏شود:او مانند كسى است كه درلايه‏هاى مرتفع جو،دچار تنگى نفس و سختى و دشوارى فراوان گشته است.درواقع كسى كه خدا را از ياد برده-در زندگى-مانند كسى است كه در لايه‏هاى بالايى‏جو قرار دارد و دست‏خوش درد و رنج و سختى تنفس است.لذا از اين تعبير(اعجازگونه)به خوبى به دست مى‏آيد كه اگر كسى در لايه‏هاى فوقانى جو فاقد وسيله‏حفاظتى باشد،دچار چنين دشوارى و تنگى نفس مى‏گردد.اين جز با اكتشافات‏علمى روز قابل فهم نيست،كه در آن روزگار براى بشريت پوشيده بوده است. و اینگونه است که خداوند منان حقیقتی علمی مبنی بر سختی صعود به آسمان و تنگ شدن نفس و فشار بر سیستم تنفسی بدن را بیان داشته است ، آنهم با استفاده از وجوه بلاغی و ادبی .

اینها موارد اندکی بود که به عنوان نمونه از اعجازهای علمی قرآن بحث شد . باید دانست که صدها نمونه از این حقایق توسط اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان از اعجازهای قرآن کشف و مشخص شده که کتابها و مقالات زیادی در این باره نوشته شده اند . برای تکمیل اشاره می شود که موضوعاتی از قبیل ( لایه های رحم زنان ، مسئله نور و قعر دریاها ، مسئله صدای آسمانها و کهکشانها ، مسئله بادها و نقش تلقیح گیاهان ، مسئله خلقت آدمی و مراحل آن ، مسئله اشکال برخی از سیارات و کهکشانها ، مسئله رعد و برق ، مسئله کشف کیهان و صعود به آسمان توسط انسان ، مسئله قدرت بشر در جابه جایی کوهها ، مسئله ابر و باران ، مسئله ماده و ضد ماده و مسئله وجود زوجین در تمام مواد و اشیاء ، و ...)در قران کریم بحث شده که به علت پرهیز از اطاله کلام تنها به ذکر موضوع آنها اکتفا می کنیم .    

  د)بیان حقایق گذشته و آینده :

یکی دیگر از  وجوه اعجازی قرآن ، همانا بیان حقایقی از گذشته و آینده است . مسائل و رویدادهای گذشته در قرآن ،در قالب داستانهایی بیان شده است که البته قرآن اهدافی از بیان آنها دارد که بیان آنها مجالی دیگر می خواهد . اما در این خصوص باید گفت با تحقیقاتی که از طرف باستان شناسان و مورخین انجام شده تمامی این وقایع که در قرآن بحث شده اند مطابق واقع و حقیقت است . به عنوان نمونه ما داستان حضرت نوح را مثال می زنیم که در قرآن بیان شده و حتی محل ایستادن کشتی حضرت نوح هم مشخص شده است . حال سالها بعد است که گروه های باستان شناسی در محلی در کوههای آرارات به نام کوه (گودی) بقایای یک کشتی بزرگ چوبی را یافتند که در قسمتهایی بالای کوه واقع شده بود که در قرآن در سوره هود این محل با نام (جودی)صراحتا بیان گشته است (( واستوت علی الجودی= و کشتی بر (جودی) نشست)). به عنوان نمونه دیگر داستان قوم سبا و یا بنی اسرائیل و ... بارها بیان شده که مطلبق با تمام یافته های باستانشناسی اند.از طرف دیگر در قرآن حقایق و وقایعی از آینده به صراحت تمام بحث شده است که بعدها روی داده و یا کشف شده اند .نمونه ی این حقایق را در بحث حقایق علمی بیان کردیم و برای مثال ازوقایع تاریخی به شکست روم در زمان رسول الله (ص) از ایران اشاره می کنیم که قرآن پس از بیان خبر شکست روم صراحتا خبر می دهد که پس از چند سال دوباره روم پیروز خواهد شد و همچنان ، که قرآن خبر داده بود ، چند سال بعد روم بر لشکر ایرانیان پیروز شد . نمونه دیگر بیان فتح مکه توسط مسلمانان است که قرآن با بیان خواب رسول الله (ص) مبنی بر ورود مسلمانان به مکه ،خبر فتح مکه را در زمانی نزدیک به آنها داد و همانطور نیز شد و مکه بدون هیچگونه جنگی فتح شد . جالب است بدانیم در این دو مثال مسئله جنگ است و می دانیم که جنگ دو حال بیشتر ندارد یا پیروزی است و یا شکست و قرآن با صراحت تمام پیروزی برای رومیان ومسلمانان  را خبر میدهد  در حالیکه پیش بینی قطعی جنگ هیچگاه، حتی در شرایط بسیار مشخص ،ممکن نیست . چرا که درهر جنگ ممکن است شرایطی غیر قابل ارزیابی روی داده که نتیجه را علی رغم پیش بینی ،معکوس کند . اما بیان قران  پیش بینی نیست بلکه خبر صریح و صحیح است که از جانب حق است و به حقیقت پیوسته است. درهشتاد و نهمين‌ سوره‌ قرآن‌ به‌ شهري‌ به‌ نام‌ «ارم‌» (شهري‌ از ستون‌ها) اشاره‌ مي‌كند،((ارم ذات العماد / شهر ارم که دارای ستونهایی بود / فجر -7)) كه‌ در تاريخ‌ تا آنجايي‌ كه‌ مورخان‌ به‌ آن‌ پرداخته‌اند، ناشناخته‌ بوده‌ است‌.و در هیچ منبع تاریخی دیگری از تورات و انجیل گرفته تا منابع کهن تاریخی نامی از آن برده نشده بود و این تنها قران است که از ان به عنوان شهری مهم یاد می کند . به‌ هر حال‌، دسامبر 1978 نشريه‌ جغرافيايي‌ ملي آمریکا‌، اطلاعات‌ جالبي‌ را ارائه‌ كرد كه‌ خاطرنشان‌ مي‌ساخت‌ در سال‌ 1973 شهر البا ( Elba ) در سوريه‌ از زير خاك‌ بيرون‌ آورده‌ شد.

شهر كشف‌شده‌ 43 قرن‌ (4300 سال)قدمت‌ داشت‌، اما اين‌ شگفت‌انگيزترين‌ بخش‌ موضوع‌ نبود. محققان‌ در كتابخانه‌ البا سندي‌ مشتمل‌ بر مشخصات‌ همه‌ شهرهايي‌ كه‌ البا با آنها تجارت‌ داشت‌ يافتند. باور كنيد يا باور نكنيد، در اين‌ فهرست‌ شهري‌ وجود داشت‌ به‌ نام‌ «ارم‌». مردم‌ البا با مردم‌ ارم‌ تجارت‌ داشته‌اند.[8]مثال دیگری از این گونه اعجازها آیه ایست که رابطه بین یهودیان و مسلمانان اشاره می کند :

اساساً قرآن‌ بيان‌ مي‌دارد كه‌ کلیت یهودیان همواره رابطه ای بسیار خصمانه با مسلمین خواهند داشت (سوره‌ مائده‌، آيه‌ 82) و براستي‌، تأثير كامل‌ چنين‌ بياني‌ را تنها پس‌ از تدبر هشيارانه‌ در معني‌ واقعي‌ چنين‌ آيه‌اي‌ مي‌توان‌ احساس‌ كرد. درست‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از مسيحيان‌ و يهوديان‌ مسلمان‌ شده‌اند، اما به‌درستي‌، جامعه‌ يهوديان‌ به‌ مثابه‌ يك‌ دشمن‌ جدي‌ اسلام‌ محسوب‌ مي‌شوند. مضافاً اينكه‌ عده‌ بسيار كمي‌ از مردم‌ درك‌ كنند معني‌ چنين‌ اعلام‌ همگاني‌ در دعوتنامه‌هاي‌ قرآن‌ چيست‌. در اصل‌، اين‌ يك‌ بخت‌ آسان‌ براي‌ يهوديان‌ است‌ تا اثبات‌ كنند قرآن‌ نادرست‌ است‌ و يك‌ وحي‌ الهي‌ نيست‌. كاري‌ كه‌ آنها بايد بكنند اين‌ است‌ كه‌  کلیتشان خود‌ را سازمان‌ دهند تا با مسلمانان‌ فقط‌ براي‌ چند سال‌ مهربان‌ برخورد كنند و آنگاه‌ بگويند: «اينك‌ كتاب‌ مقدس‌ شما درباره‌ بهترين‌ دوستانتان‌ در دنيا چه‌ گفته‌ است‌؟» اين‌، همه‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ آنها براي‌ اثبات‌ عدم‌ صحت‌ و اصالت‌ قرآن‌ بايد انجام‌ دهند و تاكنون‌، طي‌ 1400 سال‌ چنين‌ كاري‌ نكرده‌اند.

و)شخصیت پیام آور :

یکی دیگر از وجوه اعجازی قرآن شخصیت بی نظیر پیام آور آن یعنی (( حضرت محمد المصطفی (ص)) است. نگاهی به سیره زندگانی آن حضرت از کودکی تا وفات، خود مشخص می کند که قرآن کتابی از نزد پروردگار است . پیامبر (ص) با توجه به شرایط ویژه عربستان و همچنین از دست دادن پدر و مادر در کودکی نتوانسته بود آموزش وتعلیمی در نزد بشر ببیند[9] و حتی اگر بر فرض محال تعلیمی هم دیده باشد در حد بسیار ابتدایی بوده است که شامل خواندن ونوشتن و ... قطعا نمی شده است . هر چند پیامبر در جوانی  برخی سفرها به شام نموده بود اما نمی توان تصور کرد که آدمی در سفرهایی کوتاه و چند ماهه بتواند کتابی با این عظمت را فرا گرفته و یا علوم و محتوای غنی آنرا  که نمونه هایی قطره وار از آنرا در بالا بیان کردیم کسب کرده باشد . در سنین بالاتر هم اساسا رسول الله (ص) نه چیزی نوشت و نه حتی شعری سرود . در ضمن حتی بسیاری از  آیات قرآن دارای شأن نزولی مربوط به واقعه ی خاصی در زمان رسول الله می باشند که برخی از آن آیات درست بعد از وقوع حادثه و به فاصله بسیار اندکی نازل شده است و قطعا تهمت گروهی از ملحدین مبنی بر اینکه قرآن را پیامبر از گروهی از دانشمندان عرب فراگرفته کاملا با این استدلال باطل می شود .در ضمن فرمایشات رسول الله (ص) به نام (احادیث) به دستور خود رسول الله(ص) از قرآن مجزا شدند که تمامی آنها مملو از مسائل مهم انسانی و اخلاقی و ... هستند که اگر قرآن ساخته رسول (ص) می بود آنها را نیز به آنها می افزود چرا که بسایری از احادیث تبیینی بر آیات قرآنند ،اما چون از قرآن نیستند پیامبر دستور داد که آنها را ننویسند تا با قرآن مشتبه نشود و صرفا مردم آنها به حفظ می سپردند. لذا این خود استدلال دیگری است براینکه قرآن از خود پیامبر نبوده و کتابی آسمانی است.ازطرف دیگر اگر تاکنون کتابی در پاسخ تحدی قرآن نوشته شده چرا با وجود  تمامی امکانات در اختیار اهل الحاد ،جامعیت نیافته و یا مورد اقبالی واقع نشده است .

 

 



[1] - تفسير صفوة التفاسير /محمد علي صابوني جلد دوم ذيل آيه مزبور – تفسير روح المعاني / آلوسي جلد 12 /63

[2] - به آیه ی  زیر که در مورد اصحاب کهف است دقت کنید .در این آیات حق تعالی ابتدا از زبان گروه های مختلف مردم که به جای توجه به پیام قیام و حرکت توحیدی اصحاب کهف، در مورد تعداد آنها و سگ همراهشان ،جر و بحث می کنند ، می فرماید ((سیقولون ثلاثة رابعهم کلبهم و یقولون خمسة سادسهم کلبهم رجما بالغیب و یقولون سبعة و ثامنهم کلبهم قل ربی اعلم بعدتهم : از این پس گروهی می گویند سه تن بودند، چهارمین آنها سگشان بود و گروهی می گویند ،پنج نفر بودند ،ششمین انها سگشان بودند (و این اقوالی است بدون دلیل ) و گروهی میگویند هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگشان بود ،بگو خدای من به عدد آنها آگاه تر است )) حال دقت کنید که در ترکیبات(ثلاثة رابعهم کلبهم ) و (خمسة سادسهم کلبهم) دربین اعداد (ثلاثة) و (رابعهم) و همچنین (خمسة) و (سادسهم) حرف (واو) نیامده اما درترکیب بعدی یعنی (سبعة و ثامنهم ) می بینیم که بین (هفت ) و (هشت ) حرف واو قرار گرفته است .و در جاهای دیگری در قرآن به وجود این (حرف) می رسیم که وجود این حرف در این موضعها حاوی نکات و ظرافت های  ادبی و معنایی زیادی است که درباره آن رساله و کتاب نوشته اند که توضیح آن مجالی دیگر می طلبد .

[3] - یکی از عالمان عارف کرد به نام (ماموستا ملا عبد القادر بیاره) در شعری کردی می گوید :((تشریح الافلاک مه خوینه چیه      اوضاعی افلاک هیچی وا نیه )) یعنی کتاب تشریح الافلاک((که بر اساس نظریه بطلمیوسی و بر اساس معلوماتی که در عهد ترجمه در زمان خلافت مامون عباسی از نوشته های یونانیان ترجمه شده بود نگاشته اند)) را مخوان چرا که کتابی صحیح نیست و اوضاع افلاک و آسمانها آنگونه نیست که در آن کتاب آمده ، بلکه حقیقتی دیگر دارد . و این است که پیروان واقعی قران دارای علمی نشأت گرفته از قرآنند که بشر سالها باید برای درک آن منتظر بماند .

[4] -  در نمايشنامه‌ «هنري‌ چهارم‌» شكسپير برخي‌ از شخصيت‌ها درباره‌ زنبورها بحث‌ و اشاره‌ مي‌كنند كه‌ زنبورها سرباز هستند و داراي‌ يك‌ پادشاه‌ مي‌باشند. اين‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مردم‌ در زمان‌ شكسپير مي‌دانستند كه‌ زنبورهايي‌ كه‌ در حال‌ پرواز در اطراف‌ ديده‌ مي‌شوند، نر هستند و به‌ خانه‌ باز مي‌گردند و پاسخگوي‌ يك‌ پادشاه‌ هستند.

[5] - فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون/ پس بپرسید از انایکه اهل ذکر هستند اگر نمی دایند

 

[7] - برداشت از هفته نامه گلستان /80 مقاله شگفتیهای قران / پروفسور گری میلر / حامد در دشتیان

[8] - برداشت از هفته نامه گلستان /85 مقاله شگفتیهای قران / پروفسور گری میلر / حامد در دشتیان

[9] -بلکه پیامبر (ص) در مدرسه وحی الهی  تحصیل نموده اند و عالم ترین نوع بشر بوده اند .

 

تحدی قرآن (بخش سوم )

 

درچند سال گذشته ،کتابی با نام (الفرقان الحق)  به زبان عربی و ترجمه انگلیسی توسط بنیادهای مسیحی و صهیونی و توسط جمعی از نویسندگان و البته به نام نویسنده ای مسیحی از فلسطین و ساکن آمریکا نوشته شده است که با ادعای پاسخ به تحدی قرآن است و تعداد هزاران نسخه از آن نیز توسط  دلارهای منکرین در امریکا و انگلیس و اسرائیل به چاپ رسیده و در تمامی دنیا و سایتهای مخصوص اینترنتی توزیع شده است اما این کتاب نه تنها توسط مسلمانان بلکه حتی توسط اندیشمندان منصف غیر مسلمان و حتی ملحدین مقبولیت نیافته و بسیاربی ارزش و غیر قابل مقایسه با قرآن توصیف شده است که برای اثبات این مدعا کافی است سری به سایتهای اینترنتی بزنید.

 

در ادامه به عنوان نمونه جملاتی از این کتاب مهمل می آوریم ،هر چند موارد آورده شده کاملا اتفاقی است ،اما همین موارد خود گویای هدف این نوشتار است . لازم است توضیح دهیم ،این کتاب توسط بنیادهای صهیونیست و مسیحیان افراطی تدوین شده و چون مسیحیان و یهودیان خود به ادعای خودشان به کتابهای آسمانی خود معتقدند ، این نکته فلسفی به ذهن می خورد که کسی که خود معتقد به کتابی آسمانی است اساسا نمی تواند آسمانی بودن کتابهای دیگر را انکار کند مگر اینکه دلایل و براهینی قوی ارائه دهد که تا کنون چنین چیزی توسط یهود و نصاری انجام نشده است .در ضمن اگر به زعم آنها قران الهی نیست به همین دلیل کتب آنها هم زیر سوال خواهد رفت بنابراین کتاب مزبور چون از طرف یهود و نصاری تدوین شده از لحاظ منطقی نمی تواند منکر قرآن باشد. اين كتاب با سبك و سياق و با استفاده از آيات قرآن و آميختن آن با تعاليم و آموزه هاي يهودی و مسيحيت و حتی با رسم الخط قرآنی تدوین و چاپ شده است.

 اين كتاب بي ارزش را تألیف دو نفر به نام ها ي " الصفي " و " المهدي "  دانسته اند. اما در مقدمه ی ‌آن كه به امضاي اين دو نفر نوشته شده است، خود را به عنوان اعضاي هيئت امناي ناظر بر تدوین تهیه و انتشار، معرفي كرده اند.

بعضی از محققان عرب به نقل از پايگاه اينترتي آمازون، كه به تبليغ و فروش اين كتاب پرداخته است، نويسنده ي آن را فردي به نام " دكتر انيس شاروش " anis shorrosh معرفي مي كند.

نویسندگان دیگری، دکتر انیس شاروش را همان المهدی می شناسند که کتاب را به انگلیسی برگردان کرده است.

اما از " الصفی " که اولین نام امضا کننده ی مقدمه است، چندان خبری در دسترس نیست.به نظر می رسد که " الصفی " به معنای " برگزیده " نام یک شخصیت فرضی است که تنها برای رد گم کردن و در عین حال جنبه ی قداست دادن به کتاب باشد. دیگر اینکه " المهدی " نیز شخصی واقعی و همان دکتر انیس شاروش باشد که هم نویسنده ی متن عربی و هم مترجم آن به انگلیسی باشد.

نکته ای که دخالت دکتر انیس شاروش را تأیید می کند و نشان می دهد که او همان " المهدی " است، مطلبی است که در پایگاه اینترنتی  usinfo  برای دفع اتهام از آمریکا در دست داشتن در این حرکت دروغ پردازانه، به صراحت او را مترجم کتاب معرفی می کند و به نقل نظرات او و اهداف این کار می پردازد.

سایت  islam in focuse   که احتمالاً متعلق به خود اوست، نیز می نویسد: وی سه سال قبل به همراه همسرش،  کتاب الفرقان الحق را از عربی به انگلیسی برگردان کرد. همان چیزی که امروز به نام the true furqan  شناخته می شود.

دكتر انيس شاروش در فلسطين به دنيا آمد .و ابتدا در اردن و سپس در كشورهاي غربي به تحصيل  و در عين حال، فعاليت تبشيري پردا خت و  برای تبلیغ مسیحیت به 76  کشور در سراسر دنیا سفر کرد.  از 1995 در نيوزلند، انگليس و پرتغال به سر برد. پيش از آن نيز در سرزمين هاي اشغالي در خدمت يهوديان بود و با آنان د ر كنشت اورشليم  Jerusalem Baptist خدمت كرد.

هم اکنون نیز در سراسر جهان از نیوزلند گرفته تا آمریکا به فعالیت های خود ادامه می دهد و در بسیاری از مجامع دانشگاهی مسیحی و رسانه ها به سخنرانی می پردازد.    

وي در دهه ی 80 كتابي تحت عنوان  islam reveled : a christian arabics view of islam  منتشر ساخت و در آن،  اسلام را داراي ايده هاي نادرست دانست.

شاروش ده کتاب تألیف کرده که عمدتاً پیرامون اسلام و خطرات آن (!) بوده است. دهمین کتاب وی در آگوست 2004  با عنوان " اسلام، خطر یا چالش " منتشر شد.

دکتر انیس شاروش ابتدا چهار بخش جعل و در پايگاه اينترنتي AMRICAONLINE.COM  منتشر كرد و سپس بعد از يكسال، كتابي كامل با نام  " الفرقان الحق " شامل ۷۷ بخش جعلي تأليف و دردسترس همگان  گذارد.

او در كنفرانسي كه  دو روز بعد از حادثه ی  ۱۱  سپتامبر  در دانشگاه هوستن برگزار كرد،به دولت آمريكا  پيشنهاد كرد كه به منظور جلوگيري ازنفوذ تروریزم همه ي مسلمانان را از آمريكا اخراج نمايد. و اضافه كرد كه بايد همگي مسلمانان را به خاور ميانه منتقل و سپس به وسیله ی بمب اتم همه ی منطقه را نابود ساخت.

او افزود: من يكي از هزاران مسيحي هستم كه هر شب يكشنبه براي نابودي اسلام دعا  مي كنم.

 اين سخنراني باعث شدكه رئيس دانشگاه مزبور، در روزنامه ی وابسته به دانشگاه از سخنان او اظهار تأسف و معذرت خواهي كند.

به هر حال آنچه از مجموع مطالعات راقم اين سطور بر مي آيد اينكه وي از مسيحيان عرب فلسطيني بوده كه با حمايت یهودیان به مراتب علمي دانشگاهي رسيده و با گرايش هاي جناح تندرو  و افراطي مسيحي صهیونيستي، امروز در خدمت آرمان ها و برنامه های صهيونيزم قرار گرفته است.

 

نام بخشهای   ۷۷  گانه ی این کتاب دروغ، را مرور می کنیم:

الفاتحة -  المحبة - النور - السلام - الایمان - الحق - التوحید - المسیح - الصلیب - الروح – الفرقان الحق - الثالوث - الموعظة - الحواریین - الاعجاز - القدر – المارقین -  المؤمنین - التوبة - الصلاح - الطهر - الغرانیق - العطاء - النساء - الزواج - الطلاق – الزنا-  المائدة - المعجزات - المنافقین - القتل - الجزیه - الافک - الضالین - الاخاء - الصیام - الکنز - الانبیاء - الرعاة - الانجیل - المشرکین - الحکم - الوعید –الکبائر -  الاضحی - الاساطیر - الجنة - المحرضین - البهتان - الیسر - الفقراء - الوحی - المهتدین - الطوبی - الاولیاء - اقرأ - الکافرین - الخاتم - الاصرار - التنزیل – التحریف - العاملین - الآلاء - المحاجة - المیزان - القبس - الاسماء - الشهید

مشاهده می شود که نام بعضی از این بخشها، همان نام سوره های قرآن کریم و تعدادی دیگر نام های من درآوردی دروغ پردازان است.

بعد از دیدن فهرست و نام بخشها اولین چیزی که توجه همگان را جلب می کند کیفیت ذکر خدا و آغاز کردن با نام اوست که بر اساس معارف مسیحیت تحریف شده و شرک آلود ، چنین آمده است:

" بسم الأب الکلمة الروح الاله الواحد الاوحد ..."((با نام پدر کلمه ی روح اله واحد اوحد)).

نمونه هایی از جملات مهمل این کتاب :

ــ و شهد المؤمنون من عبادنا بانا تجلینا لهم بمظاهر ثلاثة الا ان لنا المظاهر و التجلیات جمیعا و اتخذونا بالایمان ابا و شهدونا ابنا رحمانا و عرفونا روحا رحیما فما ظلموا انفسهم و لا کانوا مشرکین.

یعنی: و مؤمنان از بندگان ما شاهد بوده اند که ما بر آنان با مظاهر سه گانه تجلی کردیم به درستی که همه ی مظاهر و تجلیات از آن ماست. آنان ما را به خاطر ایمانشان پدر یافتند و پسری رحمان دیدند و  روحی رحیم شناختند. اینان با این باورها نه ظلم کرده اند و نه مشرک شده اند.

 آیه ای از بخش  " التوحيد "

ــ وما كان لكم ان تجادلوا عبادنا المؤمنين في إيمانهم وتكفروهم بكفركم فسواء تجلينا واحدا او ثلاثة أو تسعة وتسعين فلا تقولوا ما ليس لكم به من علم وإنا أعلم من ضل عن السبيل.

یعنی : شما حق ندارید که در باره ی ایمان بندگان مؤمن ما با آنان مجادله کنید و آنان را کافر بشمارید. تجلی ما چه یگانه باشد و چه سه گانه یا نود و نه گانه،  آنچه را آگاهی ندارید نگویید و من می دانم که چه کسی از راه گمراه شده است. (راستی عجب توحیدی )

 آیه هایی از سوره ی  " الثالوث "

ــ يا أيها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق.. ثم نحييكم بنور الفرقان الحق.

یعنی : ای مردم ! شما مرده بودید و ما با کلمه ی انجیل حق شما را حیات بخشیدیم .. و اکنون نیز شما را به وسیله ی نور الفرقان الحق زنده می گردانیم.(باید پرسید کدام انجیل ؟ در حالیکه اناجیل چهار گانه متناقض یکدیگر اند .اگر انجیل کنونی حق است چه نیازی به فرقان الباطل وجود دارد ؟)

ــ و ما كان النجس و الطمث و المحيض و الغائط  و التيمم و النكاح و الهجر و الضرب و الطلاق إلا كومة ركس لفظها الشيطان بلسانكم و ما كانت من وحينا و ما أنزلنا بها من سلطان وقلتم إفكا لا تقربوا الزنا إنه كان فاحشة و ساء سبيلا.

یعنی: نجس و محیض و غائط و تیمم و زناشوئی و دوری گزیدن از همسر و زدن و طلاق چیزی نیست جز کومه ی پلیدی که ... آن را بر زبان شما جاری کرد و این وحی ما نبوده است و حجتی بر آن نازل نکرده ایم. این قول: که به زنا نزدیک نشوید که پلیدی و راهی نا شایست است، تهمتی است که به ما بسته اید.(از طرفی نکاح را مردود و برای جایگزین آن زنا را مباح می داند )

پیشتر گفتیم اين كتاب با سبك و سياق و با استفاده از آيات قرآن و آميختن آن با تعاليم و آموزه هاي يهودیت و مسيحيت تحریف شده و هالیوودی و حتی با رسم الخط قرآنی تدوین و چاپ شده است . و همچنانکه می بینید  همین بخش کوتاه مملو از شرک  و بت پرستی است و به صراحت ازدواج را باطل و زنا را جائز می شمارد . براستی که آیا این می تواند با قرآنی که سراسر توصیه به اخلاق و انسانیت است مقابله نماید؟؟ .در ضمن بسیاری از محقیقن مسلمان و غیر مسلمان با بررسی دقیق بخشهای مختلف این جوک قرن ، آنرا مملو از اشتباهات ادبی و صرف و نحوی و همچنین عاری از هر گونه بلاغت و حسن کلام  و یا بیان وقایع علمی و ... است و صرفا به بیان و تبلیغ آیین مسیحیت تحریفی و شرک آمیز امروزه پرداخته است و بس .خوانندگان گرامی مطمئنا تصدیق خواهند کرد که همین چند جمله مزبور خود گویای هر چیزی است .

 

پاسخ به چند پرسش پیرامون تحدی :

1)  عده ای گفته اند که معیار (مثل ) قرآن بودن و همچنین داور برای این تشخیص کیست ؟ قبلا گفتیم که قرآن کریم از منکران دعوت نموده تا (شاهدانی =گواهان) از خود بیاورند و همچنین توضیح دادیم که معیار برای هم مثل بودن قرآن دارا بودن تمام ویژگیهای اعجازی قرآن است که بخشهای بسیار اندک و ناچیزی از آنرا توضیح دادیم و گفتیم که (مثل) قرآن یعنی کتابی که با آن ویژگیها برابری کند .راستی اگر چنین چیزی تا کنون اتفاق افتاده چرا کسی به آن ایمان نیاورده است .راستی چه شدند مسیلمه ی کذاب ها و ابن مقفع ها و ... و تاریخ خود شاهد خواهد بود (فرقان الباطل ) ها هم به زباله دان اباطیل خواهد رفت .حتی همین حالا هم عده ی زیادی از مسیحیان منصف و یهودیان غیر صهیونیست و حتی ملحدین و ماتریالیستها ،این کتاب را جوک قرن و هذل و مسخره می نامند و اینان همان گواهان خود منکرینند .

2)  برخی گفته اند منظور از شبیه چیست ؟ در پاسخ می گوییم ، قبلا توضیح دادیم که شباهت ظاهری معیار نیست و معیار (مثل) هم بودن همسانی ظاهری با تمام ویژگیهایش (از لحاظ ادبی و بلاغی و زیبایی کلام و ...) و دارا بودن ویژگیهای معنایی (مانند وجوه اعجازهای معنایی ، پیام و محتوای آنها ، ...)است ، و بنابر مطالبی که قبلا گفتیم  شباهت تنها به بعد ظاهر می پردازد اما (مثل) هم بودن به بعد معنایی هم می پردازد و تا کنون در هیچ بعدی مثیلی برای قرآن نیاورده شده است .و آنچه منکرین آورده اند، بیشتر؛ تقلید آیات قرآن و الفاظ و وزن آن بوده است (و البته پر از اشتباهات ادبی )  نه آوردن کتابی مستقل با این ویژگیها . مثلا همین کتاب (فرقان الباطل) پر از اغلاط ادبی و تناقضات معنایی است که بررسی آنها مجالی دیگر می طلبد .جملات مسیلمه کذاب تقلید الفاظ قران بود که بیشتر به شوخی شبیه است :

  الفیل ما الفیل و ما ادریک ما الفیل له خرطوم طویل / فیل و فیل و تو چه دانی فیل چیست فیل را خرطومی دراز است( از اباطیل مسیلمه کذاب مثلا بر وزن قرآن)

3) سوال شده که آیا هر کتابی که نمونه آن نتواند آورده شود از جانب خداست و مثلا کتاب (بوف کور ) [1]صادق هدایت را مثال آورده اند که گویا همفکرانی چون هدایت آنرا بی نظیر نامیده اند ؟ در پاسخ باید بگوییم اولا کتابهایی که به عنوان شاهکارهای ادبی و کتابهای بی نظیر، از آنها نام برده شده ،صرفا از یک بعد مهم و صاحب ارزشند (البته نه همه آنها) و اغلب آنها یا کتابهای داستانی ، رمان و شعرهستند که بیان احساسات درونی  نویسنده           بوده که در قالب سخنان زیبا "اما غیر قابل اجرا و عمل "و اغلب غیر واقعی می باشند و اکثر نویسندگان آنها حتی در بسیاری از مسائل روزمره خود دچار رفتارهایی بر خلاف گفته های خود می شوند. ثانیا  هر چند اطلاق نام شاهکار برای برخی آثار مانند شاهنامه فردوسی و یا گلستان سعدی و ...  چیز مناسبی است ،اما اطلاق نام (بی نظیری )از جهت غلو و بزرگ نمایی  و بیان اهمیت آنها است و به بیان دیگر اطلاقی مجازی است و گرنه خود منتقدین ادبی و ... هم می دانند و اذعان می کنند که این کتابها بارها از طرف نوع بشر و در میان هر ملتی با زبان خودشان سروده و نوشته شده اند . خلاصه اینکه تمام آثار ادبی بشر ممکن است، مثل آنها سروده ونوشته شود، همچنانکه تا به حال انجام شده است.اگر سعدی نثر مسجع می نویسد ،نمونه آن زیاد است و اگر فردوسی حماسه سرایی می کند ،بسیاری از آثار ادبی بزرگ جهان مملو از حماسه سراییهایی همسطح فردوسی است و...اما جامعیت قرآن ، ابعاد اعجازی آن ، بلاغت آن ، نظم و ترتیب و قوانین و اخلاق آن و... ویژگیهایی است که بی نظیر و مثل است و نمونه ای برای آن توسط بشر هیچگاه آورده نشده و نمی شود .  

 

 



[1] - کتابی مانند بوف کور اساسا ارزش خواندن ندارد ،کتاب نویسنده ای که ارزش زندگی را نمیداند ،  و خودش را با گاز خفه می کند آیا می تواند الگویی برای زندگی باشد . کتابها برای زندگی بشرند، و کتابی که نویسنده آن، زندگی را مسخره دانسته و خود را می کشد ؛ارزش بحث و مقایسه حتی  با کتاب طنز را هم ندارد؟؟ .من هم می گویم براستی بوف کور بی نظیر است ،اما در بی ارزشی و هیچ و پوچ بودن  !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 8:22  توسط امجد امام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
### خوش آمدید ###
### به خیر بین ###
با عرض سلام و ادب خدمت تمامی دوستان و بازدید کنندگان گرامی :
این وبلاگ به درخواست برخی از دوستان و برادران عزیز راه اندازی شده تا به بررسی موضوعاتی از قبیل ، اعتقادات صحیح اهل سنت ، مسائل کلامی و فلسفی ، فقه و مسائل شرعی ، عرفان و تصوف ،ادب و فرهنگ کرد و ... پرداخته شود . لذا مدیریت و بلاگ از همه ی دوستان ارجمند خواهشمند است تا با نظرات و نوشته های خود ما را در اشاعه ی باورهای راستین دینی و فرهنگ صحیح اندیشه و عمل یاری نمایند .
در ضمن برداشت ، استفاده و نقل مطالب وبلاگ با ذکر منبع آن بلامانع است .

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1385
آرشیو موضوعی
عرفان و طریقت
فقه و حدیث
عقاید اهل سنت
علوم قرآنی
تاریخ و فرهنگ کردستان
شعر و ادبیات
مشاهیرکرد
علم ،دین ،زندگی
مسائل اجتماعی
کلام و فلسفه
پیوندها
كردستان وبلاگ ماجد امام
تذكر
نورستان
امام اشعري
طلاب علوم ديني تالش
اهل سنت تالش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان