![]() |
![]() |
|
| وبلاگ تحلیلی عقائد اهل سنت و جماعت |
|
رساله شهب ثاقبه بخش اول تالیف : حضرت شیخ محمد عثمان سراج الدین نقشبندی مترجم :امجد امام بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس خداوند رب العامین ، او که در هر عصر وزمانی گروهی را قرار داده که بر طریق حق اند و یاری دهنده ی دین خدایند تا فرا رسیدن روز قیامت . پس آنان قصرهای ارکان دین را پاسبانی نموده و بنیان های اعتقادی را تحکیم می کنند و دقایق راه پایدار را شکافته و حقایق صراط مستقیم را تحقق بخشیده و آنچنانکه شایسته است حقیقت را اشاعه می دهند . شهادت می دهیم که سید ما حضرت محمد بنده و فرستاده ی اوست و آن حضرت گنج مطلسم و روح مجسم و خط وحدت بین دو قوس وجود و عدم است و واسطه ی بین عالم حدوث و قدم همانا حضرت ایشان است و ایشان اولین و برترین وسیله (به سوی خدایند )، صلوات و رحمت خداوند بر او و بر یاران و امت ایشان باد . بار پروردگارا و پروردگار هر چیز ،خدای واحد به نام تو و از طرف تو و به سوی تو و در راه تو و به خاطر رضای تو و با توکل بر تو شروع می نمایم: اما بعد اینجانب بنده ی فقیر درگاه خدواند غنی قدیر ،محمد عثمان سراج الدین نقشبندی ، فرزند خلیفه الله الاعظم و نائب رسول اکرم(ص) و قطب و غوث زمان حضرت محمد علاءالدین عثمانی می گوید : امروزه مشاهده می شود که عوام الناس و جاهلان به دین به سوی بدعت های اهل بدعت و هوا پرستی میل نموده و از جاده ی حقیقت سید انبیا (ص) منحرف شده و به انکار استغاثه و توسل به نبی اکرم و سایر انبیا (ع) و اولیا و علمای ربانی پرداخته و تصرفات و کرامات دوران زندگی و مرگ آنها را منکر شده و تقبیل (بوسیدن ) دستها و زیارت مقابر آنان را بدعت خوانده در حالی که موارد مذکور در شریعت مقدس جائز شمرده شده و بخشی از اعتقادات مسلمین به شمار می روند بنابراین اینجانب آستین همت را بالا زده و رساله ی حاضر را با نام ((شهب ثاقبه )) یعنی شهاب های آسمانی که بر پیکره ی شیاطین شبهات شک و تردید و اوهام وارد می شوند را نگاشتم تا یادآوری باشد برای اذهان اهل ذکر و کسانی که آگاهی ندارند و خداوند معین واقعی است و بر او توکل می کنیم و از او خواهانم تا دعاهایمان را پذیرا شود و احولمان را نیکو گرداند و توفیق و پیروزی فقط با اراده ی او میسر است و او کمک کننده و هدایت کننده ی بندگان است ،پس با توسل به ریسمان محکم الهی می گویم : ای برادران دینی دلایل عقلی و نقلی و هم چنین معارف تمام ادیان الهی و مسلمین نیز بر این موضوع حکم می کنند که موثر و اقعی و خالق هر چیزی در حقیقت خداوند تبارک و تعالی است ، اما سنت الهی بر این استوار بوده که هر چیز در ملک و ملکوت وی با وسایل جریان یابد و اگر هر کس به ضمیر باطنی خود مراجعه نموده و در هستی نظر افکنده و در اسرار آیه ی شریفه ((سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم – فصلت 53)) تفکر نماید ،با عقل بدیهی خود در می یابد که انسان از اولین لحظات حیات خود تا آخرین دقایق آن از وسایل بهره برده و می برد و انواع و اقسام وسایل مورد استفاده ی و ی چهار نوع اند : 1- و سایل اضطراری (ضرروی) مادی 2- وسایل اضطراری (ضروری) معنوی 3- وسایل اختیاری (غیر ضروری)مادی 4- وسایل اختیاری (غیر ضروری) معنوی هرچند خدواند تبارک و تعالی گاهی عادات مزبور را خرق نموده و برخی از امور را بر خلاف سیر عادی خویش خلق می کند تا بندگان خدا بفهمند که وسایل مورد استفاده ی انها گاهی نتیجه ی مورد نظر نداده و گاهی حتی استفاده از آن نتیجه ی معکوس می دهد و گاهی بدون وسیله نیز اثر آن خلق می شود مثلا والدین سببند برای خلق فرزندان و درمورد حضرت آدم و حضرت عیسی (ع) خرق عادت شده یا مثلا آتش شدید سبب است برای سوزاندن و هلاک موجودات زنده اما در مورد حضرت ابراهیم (ع) خرق عادت شده (( قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم – انبیاء 69)) و همچنین حیوانی به نام سمندل که هنگام رفتن در آتش نمی سوزد [1]. و اما مردمان در خصوص وسایل مزبور طبقات مختلفی هستند : 1- گروهی از آنها به نفی صانع و خالق پرداخته و گمان غلط می برند که وسایل مزبور خود موثر واقعی اند ،همچون طبیعیون و دهریون . 2- گروهی دیگر گمان برده که بر خدواند لازم است که اثر وسایل و نتیجه ی استفاده از آنها را خلق نماید و می گویند خداوند قادر نیست اثر و نتیجه را بدون بکار بردن وسایل خلق نماید و آنها فلاسفه و پیروان آنهایند. 3- دسته ای دیگر گمان می برند که وسایل نیز خالق هستند و آنان را شریکی برای خدا می دانند و آنان مشرکین اند . و این سه گروه کافر اند و مستحق عذاب جهنم 4- و گروهی دیگر می گویند اساسا وسایل هیچ گونه دخلی و لو مجازی نداشته و آنا جبریون هستند . 5- گروهی دیگر انسان و جن و ... را خالق افعال خود دانسته و آدمی را خالق مستقل افعال و اعمال خود می پندارند و آنان معتزله می باشند.که دوگروه اخیر مبتدع بوده اما کافر نیستند. 6- گروهی دیگر معتقدند که وسایل مزبور ، عادی یعنی (مخلوق حق تعالی و وسیله برای انجام کارهای دیگر) بوده و خالق و موثر حقیقی همانا خدواند منان است .و این سخن حق است همچنانکه اکثریت مسلمین بر این نظر می باشند که فهم آنان نیز از این اعتقاد یکسان نیست ، گروهی از آنان عوام الناس هستند که هنگام مراجعه به قلوب خود تصدیق میکنند که همه ی این وسایل ، چیزی جز وسیله نیستند و خالق و موثر حقیقی همانا خداوند است . گروهی دیگر که در ابتدای مراتب تفکر و سلوک معنویند و میدانند که اینها همه وسایلند و خالق و موثر واقعی تنها حق است اما به مرحله ی واقعی درک موضوع نمی رسند . گروهی دیگر عارفان حق اند که وسایل را مظهر تجلی صفات حق تعالی می بینند و این را سیر از مخلوق به سوی خالق می نامند و از طریق مصنوعات و مخلوقات به درک خالق مخلوقات می رسند. و گروه آخر کاملان حق شناس اند که قلوب و بصیرتشان به جانب اقدس الهی متوجه است و انوار قدس در درون دلهایشان متشعشع شده است و ذات و صفات حق تعالی را ظاهر کننده ی مخلوقات می بینند و این را سیر از خالق به مخلوق می نامند . که گروه سوم تصدیق قلبی و شهودی را با ایمان علمی همراه نموده اند و گروه سوم از این هم بالاتر رفته اند ... [1] سمندل جانوری از تیره ی خزندگان که با ترشح ماده ای روی پوست خود از آتش محفوظ می گردد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 13:46 توسط امجد امام |
|
بسم الله الرحمن الرحيم
مثنوي معنوي مولانا و ملا حامد بيساراني
مولانا جلال الدين محمد بلخي با سرودن مثنوي معنوي ، ارزنده ترين و مهمترين اثر منظوم عرفاني را نه تنها به ادبيات پارسي و عرفان اسلامي بلكه به سراسر جهان معرفت ارزاني داشت .اين شاهكار جاودانه كه با شكايتي دلنشين از زبان نئي آغاز مي شود در واقع حكايت و روايتي است از زندگاني پر فراز و نشيب آدمي ،با نگاهي متعالي به تمام خواستها ، بودها و نبودها ، بايدها و نبايدها و هر آنچه كه در نهاد اين اشرف مخلوقات نهفته است. از طرفي، مثنوي و افكار پوياي مولانا نه تنها در گستره ايران زمين بلكه بر سراسر قلمرو انديشه هاي عرفاني جهان اسلام وحتي ممالك غير اسلامي نيز تاثير شگرفي داشته و دارد كه مشخص ترين نمودِ اين تاثير، نوشتن شرحها و تفسيرها بر مثنوي وترجمه ديگر آثار مولانا مي باشد.شرح كبير عنقروي اسماعيل عنقروي(تركيه) ، شرح مثنوي ولي محمد اكبر آبادي (هندوستان)، شرح مثنوي عبد الباقي گولپينارلي(پاكستان)، شرح مثنوي ملا هادي سبزواري (ايران) نمونه اي از شرحهايي هستند كه از طرف انديشمندان مختلف برمثنوي نوشته شده اند . از جمله شرحهايي كه بر مثنوي نگاشته شده شرحي است از ملا حامد بيساراني شاعر ،دانشمند و عارف وارسته كُرد كه در اين نوشتار به معرفي آن خواهيم پرداخت. ملا حامد بيساراني فرزند ملا علي بيساراني (1225ـ1312 هه ،ق)(1) در روستاي بيساران از توابع شهرستان مريوان به دنيا آمده و از همان اوان كودكي وارد حجرات طلاب علوم ديني منطقه شده و به فراگيري دانشهاي مرسوم زمانه مي پردازد.البته درباره تاريخ تولد مشار اليه در بين تذكره نويسان اختلاف هست ،چنانكه بابا مردوخ روحاني در تاريخ مشاهير كرد سال ولادت وي را (1230) ذكر مي كند(2).ملا حامد پس از تحصيل مقدمات ، راهي سنندج شده ومدتي را نيز در اين شهر و روستاهاي اطراف آن ،به كسب علوم و معارف ديني مرسوم زمانه مي پردازد اما روح حقيقت جوي ملا حامد را ـ علم قال ـ راضي نكرده و به دنبال جستجوي معرفت وحقيقت درحدود سن بيست وپنج سالگي به سلك مريدان پير روشن ضميرِ طريقت نقشبندي ـ شيخ عثمان سراج الدين ـ در آمده و از آن ايام به بعد همگام با تحصيل علوم نظري و ديني به تزكيه وتصفيه باطن و طي مدارج عرفاني و خداشناسي عملي تحت ارشادات مرشدش مي پردازد. نامبرده پس ازفارغ التحصيل شدن از تحصيل علوم ديني و ادبيات عربي و دريافت اجازه افتاء و تدريس، به سير وسلوكِ عرفاني خويش ادامه داده و مدت زيادي نيز به كتابت نوشته ها ونامه هاي شيخ پرداخته تا جائيكه دوستان او را( كاتب الاسرار) مي خوانند.(3) سازگاري طريقت نقشبندي با احكام ودستورات ديني و دور بودن از پاره اي انحرافات صوفيانه ، باعث مقبوليت اين طريقت در نزد علماء ديني و اهل فضل كردستان شده و همين امر تاثير زيادي بر حوزه فرهنگي منطقه مي گذارد تا جائيكه حضور اين طريقت در كردستان پايگاه مهمِ علمي ـ ديني بياره (واقع در كردستان عراق)را بنياد مي نهد ، كه دانشمندان و شاعران و عارفان بزرگي را در دامان خويش پرورش داده كه هريك از مفاخر جاودان ملت كرد مي باشند . ملا حامد بيساراني يكي از اين فرزانگان مي باشد كه علاوه بر سالها تحصيل و تحقيق و مطالعه، داراي تاليفات ارزشمندي است كه متاسفانه چندان شناخته شده نيست. شرحي بر كتاب ذات الشفا در سيره حضرت محمد مصطفي(ص) ، شرح بر منظومه ابن ارسلان در فقه ، سرودن منظومه اي به زبان كردي هورامي در بيان عقايد اهل و سنت و جماعت ،شرحي بر گلشن راز شيخ محمود شبستري ، كتاب رياض المشتاقين در زندگاني و مناقب مولانا خالد نقشبندي و شيخ عثمان سراج الدين(قدس سرهما)، و شرح بر مثنوي معنوي مولانا از آثار بجاي از اين انديشمند فرهيخته است (4) . كه در اين نوشتار به معرفي كوتاه كتاب شرح مثنوي ايشان ميپردازيم. از شرح مثنوي بيساراني نسخه هاي خطي معدودي وجود دارد كه براي نوشتن مقاله حاضر از دو نسخه خطي در شهرستان سقز استفاده شده است . از لحاظ رسم الخط و شيوه نگارش ، هر دو نسخه با خط نستعليق كتابت شده ونيز هر دو نسخه داراي اشتباهات زيادي ، خصوصا در املاي كلمات عربي هستند. مثلا: (كليمني) به جاي (كلّميني)، ( بي صلاح) به جاي (بي سلاح)،(سيحبون) به جاي (يسبحون) و … ازاشتباهات مذكور هستند .همچنين هيچكدام از نسخه ها كامل نمي باشند نسخه( الف) از اول تا ابتداي ((تمثيل شيخ مريدان را و پيغمبر امت را كه ايشان ……))واقع در دفتر پنجم مثنوي را شامل بوده وكاتب تا همين مبحث را كتابت كرده و صفحات ابتدايي و انتهايي كتاب مشخص است .و به جز سه صفحه اول ، بقيه صفحه ها داراي 19 سطر و كلا690 صفحه ميباشد. نسخه دوم از اول كتاب تا (( داستان امير گردانيدن رسول ، جوان هذيلي ……)) واقع در دفتر چهارم را شامل شده وآخر نسخه دوم افتاده است ،صفحات نسخه دوم داراي 20 سطر و در مجموع 718 صفحه است . در ضمن نسخه ها داراي تفاوتهاي اندكي با هم هستند كه به لحاظ اطاله كلام از ذكر آنها خودداري مي شود . در خصوص نام كاتبين وتاريخ كتابت بايد گفت در نسخه (الف) نام كاتب و تاريخ كتابت نوشته نشده است اما در پايان شرح دفتر دوم مثنوي جمله زيرآورده شده است: ((كتبه الحقير في قرية اطميش)) لازم به ذكر است كه اطميش (اتوميش) ، روستايي است در بين بوكان ومهاباد در جاده مشهور به (برهان) ،كه با توجه به نزديكي روستاي (اطميش) به روستاي (خانقاه شيخ برهان) شايد كاتب از مريدان شيخ برهان(5) بوده باشد .اما در نسخه (ب) نام كاتب( صالح حاجي احمد) وتاريخ كتابت، سالهاي 1288 و 1289 هجري قمري ذكر شده است . معرفي بخشهايي از كتاب ابتداي شرح مثنوي بيساراني با ابيات زير شروع مي شود : اِبتـَـــــدي بِسمِ الله المُستَعان في اُمــوري كُلِّها في كُلِّ آن
واحــِـــد هو قُل هو الله احَد مــُـفرَدُُ في المُلك الله الصَّمد لَم يَلِـد اَصـلا وَلَم يـُولد اَبـَــد لَم يـَكُـن كُـفـوا لَه قَطُّ اَحَد بعد توحـــــيد خداوند ودود باشد از هر بهتري بهتر درود برروان روح عالم مصــــطفي بعد از آن برآل واصحاب صفا ابتـدا كـردم به شـرح مثـنوي از كلام مـولـوي مــعنــوي غوث اين غواص بحـر معرفت قطب حق فاني ربــاني صفت من چه كويم وصف آن شيرين كلام هر چه كويم هست چون من ناتمام
مثنوي مانند قرآن هفت توست رازهاي اول و آخـر دراوسـت همچو راز عشق باشد در روان بس نهان است، نهان اندر نهان بيساراني در ادامه به بيان جهد و تلاش خويش براي درك معاني مثنوي مي پردازد: از پــــي كشـــف معاني، سالها ريختم در جهــد، پــــر وبـــالها بس كه كشتم، عندليب آن، اِرم بلــــكه زان، گلـذار معني، بو برم آخــــر از تائيد صدق معـــتمد گشت ظاهر حـكم من جدَّ و جَد كشف شد بر من ز بحرش قطره اي يافتــم از ســِّر كفتش بهـــره اي از حــقايـــقهاي آن گلزار، گل چيــدم ودر جيــب كردم چند گل خواستـــم تا دوسـتان هم بو برند جــرعه اي زآن آب حيواني خورند شرح كردم چند حرفي زان كتــاب هـمـچو شرح حوضِ آب از آفتاب مولف در پايان ابيات آغازين سال تاليف كتاب خود را با ماده تاريخ زير بيان ميدارد : چــــون پـــي تـاريخ سال ابتدا نكـته خوش معني و شــيرين ادا
خواســتم از عقل ،گفت: آن معنوي ((شـرح كــنـه مثنوي مولوي )) يعني سال (1281)، از اينرو با توجه به سال تولد وي ـ1225 ـ مي توان فهميدكه بيساراني در هنگام تاليف كتاب 56 سال سن داشته است. شارح سپس با نثر آهنگين ، زيبا وعرفاني به ستايش پروردگار و نعت پيامبر (ص)مي پردازد: ((حمدي چون قدرت قاهره حضرت سلطان الوهيت و ثنايي مانند حكمت بالغه منشي دفتر خانه ربوبيت ، ….، پادشاهي را سزاست كه صداي چاوش لاهوتش بر كنگره قصرِ نگارستانِ ملكوتُ كلّ شيئ ،هالك است و نداي دور باش جبروتش بر قله كاخ سرابستان ناسوت قلِ اللهُمَّ ، مالك است ، نه وهم بو الفضول را در سرا پرده واحديت او راه و نه جاسوس عقل معلول را ، از اسرار احديت او آگاهي و انتباه . فحواي كلام كليم او بر طور كبريايش سُبحانك تبُتُ اليكَ و نجواي سر نديم او برامواج عظمتش ،ُسبحانك لا احصي ثنَاء عليكَ ، ….. ،و صلايي چون صداي نفس رحماني معطر و سلامي چون فضاي فيض رحيمي منور بر مركز دايره كرم و جود و قره باصره اهل وجود، شاگرد دبيرستان (ِاقرا وَ ربُّك الاكرَم الَذي عَلَّمَ بالقَلَم ) استاد مدرسه( عَلَّم الانسانَ ما َلم يَعلَم )، احمد مرسل كه خرد خاك اوست هر دو جهان بسته فتراك اوست و بر آل و اصحاب او كه سلاطين دينند و اساطين ملك يقين ………… )) . بيساراني در ادامه به بيان چگونگي ابتداي ارادتش به پير طريقت نقشبندي ،شيخ عثمان سراج الدين و همچنين سبب تاليف كتاب شرح مثنوي پرداخته و اشاره مي كند كه مثنوي را تعليم وهمچنين تعلم كرده و مينويسد:((…… در اين عرض مدت گاهي كه از خدمات محوله حضرتش قدس سره ،فارغ بوده ام مطالعه كتب ورسائل مشايخ طريقت را، …… ،نموده ام خصوصا كتاب مثنوي مولوي معنوي را قدس سره كه بمطالعه و تعلم وتعليم استعمال كرده ام و كرات ومرات مِنَ البِدايَه اِلَي النِهايَه ملاحظه نموده و جواهر معاني او را بقدر حوصله خود فراهم آورده ام……… )) .اينكه مثنوي معنوي مولانا نه تنها مطالعه بلكه تعليم وتعلم شده خود جاي بسي تامل است ونشان از اشاره اي دارد كه در آغاز نوشتار پيرامون تاثير وجايگاه مثنوي شد . بيساراني قبل از شروع به شرح ابيات مثنوي مقدمه اي نسبتا طولاني در پنج مقاله كه در مجموع شامل مباحثي چون زندگاني ومناقب مولاناو شمس تبريزي ،مقامات و مصطلحات صوفيه ، لطايف پنجگانه ،بيان ولايتها و حقيقتها از جمله حقيقت محمدي (ص) و ….مي باشد به صورت زير مي آورد : مقاله اول: در شرح احوال و زندگاني مولانا ـ مقاله دوم:در معاني برخي لغات و اصطلاحات صوفيه ،در اين بخش كلماتي همچون وقت ،حال .مقام .قبض . بسط. هيبت . انس و…… كه در ادبيات منثور عرفاني رايج است تفسير و معني مي گرددـ مقاله سوم :در اين قسمت مولف به بيان مراتب و عوالم عرفاني مي پردازد،براي نمونه در ابتداي اين مقاله مينوسد((مولانا جامي در نقدالنصوص فرموده است كه مراتب كليه شش است مرتبه اول غيب الغيب است و …. )) ـ مقاله چهارم:در بيان مساله وحدت وجود ، نويسنده در اين بخش وحدت وجود را مورد بررسي قرار داده و آراء مختلف عرفا و همچنين نظرات خود را نيزبيان مي دارد ـ مقاله پنجم:در بيان معاني پاره اي از اصطلاحات مورد استفاده عارفانِ شاعر ،همچون وصال ،هجر بحر، ساحل ،و … اين مقدمه در واقع ذهن خواننده كتاب را آماده مي كند تا از منظر بيساراني به مثنوي بنگرد ، چرا كه بي گمان هر شارحي كه بر مثنوي يا هر كتاب ديگري شرح و تفسير نوشته آراء و نظرات و باورهاي خويش را در آن جستجو كرده و سپس به بيان آنها مي پردازد، از اينرو بيساراني نوعي كليد واژه را در اختيار خوانده قرار ميدهدتا بهتر آراء و نظرات عرفاني وي را بفهمند. پس از اين مقدمه شرح دفتر اول مثنوي با شرح ابيات آغازين مثنوي شروع مي شود : (( قوله ـ بشنو از ني چون حكايت مي كند الخ ـ مراد از ني در اينجا بحقيقةالحال، كامل واصل مكمل است كه از فعل و صفت و وجودِ امكاني، فاني و بفعل و صفت و وجودِ حقاني ،باقي گرديده، ……، و مخاطبِ لفظِ بشنو، طالب صادق است …… ،قوله ـ از نيستان تا مرا ببريده اند الخ ـ يعني فهرست كتاب حكايت و مجمل تفصيل شكايت ني اينست كه ميگويد از آنزمان باز كه مرا از نيستان كه عالم غيب است بريده و نازلا منازلا بمراتب اكوان كشيده تا بمرتبه ناسوت رسانيده و از ان صحراي با پهنا آورده ودر اين تنگنا محبوس و مقيد گردانيده اند وز نفير و صداي روح من كه از درد فراق و محنت واشتياق هر زمان بلند مي شود . مرد كه عبارت است از عقل و زن كه عبارت از نفس است نيز متاثر گشته تا هواي پرواز سوي مبدا و آغاز نموده از شوق ناليده اند …….)).بيساراني تمام ابيات آغازين را بيت به بيت شرح وتفسير مي كند و سپس به بيان معاني و مفاهيم نهفته در داستانهاي مثنوي مي پردازد كه در اينجا چند داستان را انتخاب و بخشي از شرح مختصر شده آنها را براي نمونه مي آوريم . 1ـ حكايت عاشق شدن پادشاه بر كنيزك و خريدن او آن كنيزك را و بيمار شدن كنيزك و……… بشنويد اي دوستان اين داستان خود حقيقت نقد حال ماست آن نقد حال خويش را گر پي بريم هم زدنيا هم زعقبي بر خوريم بود شاهي در زماني پيش از اين ملك دنيا بودش و هم ملك دين ………………………………… ………………………………… يك كنيزك ديد شه در شــاهراه شد غلام آن كنيزك جـان شـاه چون خريد اورا و برخوردار شد آن كنيزك از قضا بيمار شــــد شرح بيساراني(( قوله ـ خود حقيقت نقد حال ماست آن ـ ،يعني اگر چه بصورت حكايت حال گذشته ديگران است ،اما در حقيقت نقد حال ماست ،……، مراد از پادشاه روح انساني است كه از عالم امر است و مراد از كنيزك نفس انساني است كه از عالم خلق است ،……، پس حق تعالي به حكمت بالغه خود روح را عاشق نفس كرده است و نفس نيز عاشق و فريفته وجود موهوم مذخرف است كه زرگر كنايت از آن است و تدبيرات عقل بمنزله اطبائند كه از علاج اين داء معزل و حل اين عقده مشكل غافلند . مگر حكيم الهي كه عبارت مرشد كامل مكمل است علاج اين رنجوري نفس را بكند و اندك اندك به حكمت حكيمانه خويش وجود موهوم را از نظر روح خوار و بي اعتبار نمايد و بند پاي تعلق وي را از بند تعشقش بگشايد …… قوله ـ شه طبيبان جمع كرد از چپ و راست ـ ،يعني تدبيرات عقلي را پيش اورد ،ذكر چپ و راست اشارتي است بر اينكه تدبيرات عقلي گاهي از روي علم ويقينند كه طرف راست عبارت ازآن است و گاهي از روي ظن وتخمين كه طرف چپ كنايت از آن است.گفت جان هر دو يعني جان من و كنيزك در دست شما است زيرا كه او جان من است و حيات ومرگ من بسته به حيات ومرگ اوست ،ني ني جان من سهل است كه او باشد بلكه جان جانم اوست و اين حيات من پرتوي از اوست …… )) . 2ـ حكايت بازرگان كه به هندوستان به تجارت ميرفت و پيغام دادن طوطي محبوس …. بود بازرگانــــي او را طوطئـي در قفس محبـــوس زيبا طوطئي چون كه بازرگان سفر را ساز كرد سوي هندوستان شدن آغاز كرد …………………………. …………………………… گفت طوطي را چه خواهي ارمغان كــــارمت از خطه هندوستان. گفتش آن طوطي كه آنچا طوطيان چـــون ببيني كن زحال ما بيان شرح ملا حامد: (( مراد به طوطيِ محبوس ، چنانكه حضرت مولوي در ضمن حكايت تصريح به آن مي كند روح انساني است ،كه از هندوستانِ غيب تنزل كرده ،در قفسِ تن محبوس، مانده است و مراد از بازرگان، عقل است كه بعد از آنكه آشناي طوطيانِ هندوستان ،غيب شده، ترجمان روح ميشود و مراد از طوطيان هندوستان ارواح مقدسه است كه به زبان حال، روح را طريق نجات مي آموزند تا كه به بركتِ هدايت و ارشاد ايشان بفناءِ بقاء،مشرف ميشود و از قفسِ تنگِ تعلقِ جسماني خلاص ميگردد…… ،قوله ـ گر فراق بنذه از بد بندگي است چون تو بايد بد كني پس فرق چيست ـ يعني اين درد فراق كه بر من حواله كرده اي و اين زهر محروميم كه در نواله كرده اي. اگر سبب آن بدي و نا فرماني من است ،من بد كنم و تو بد مكافات دهي ، پس فرق ميان من و تو چيست بگو ـ كار من سهو است وعصيان و خطا كار تو عفو است و غفران و عطا ـ كه: كُلُُّ يَعَمَلُ عَلي شاكِلَتِه …...)) . 3ـ حكايت آتش كردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوي آتش كه هر كه اين بت سجده كند از آتش برهد …… شرح بيساراني ((….. قوله ـ چون سزاي اين بت نفس او نداد از بت نفسش بت ديگر بزاد ـ انتقال است از صورت حكايت بيان معرفت سزا دادن نفس ،سزا دادن بمعني سياست است يعني چون نفس خود را برياضت و مجاهده رام نساخته و بقوام نياورده بود و بدرجه اطمينان نرسانيده، لاجرم نفس اماره او را به بت پرستي امر كرده بود ، پس اصل و منشاء هر بتي نفس اماره است چنانكه گفت : مادر بتــهـا بتِ نفـــــس شمــاســت زانكه آن بت ،مار و اين بت اژدها است پس چنانكه اژدها نسبت بساير حيوانات كل است و ايشان جزءاند ، بتهاي آفاقي نظر به بتهاي انفسي همين حكم را دارند.....)) . بدين ترتيب شرح بيساراني بر داستانهاي مثنوي موضوعي است ، به بيان ديكر شارح به جز ابيات آغازين، بقيه مثنوي را به صورتي اجمالي بررسي و تفسير كرده و برداشت خود را از مفاهيم نهفته در داستانها،بيان ميكند و البته هر جا كلمه يا مصراع يا بيتي نياز به توضيح بيشتر داشته معني نموده است .در ضمن با توجه به اينكه مولف پيرو طريقت نقشبندي است ،لذا بنيانهاي خاص فكري و مشرب عرفاني او را مي توان در جاي جاي كتاب مشاهده كرد . در خاتمه بايد گفت شرح بيساراني تفسيري است كاملا عرفاني كه معرف حضور عرفان و طريقه هاي صوفيه خصوصا طريقت نقشبنديه ،در آن برهه از تاريخ كردستان مي باشد . 1ـ علماءنا في خدمة علم والدين، مدرس، ملا عبدالكريم ، دار الحرية للطباعة ،بغداد ،ص147، 148 2ـ تاريخ مشاهير كرد ، بابا مردوخ روحاني، انتشارات سروش ، تهران جلد اول ،ص 450 3ـ همان منبع، ص452 4ـ علماءنا في خدمة علم والدين، ص149و تارخ مشاهير كرد،جلد اول ،ص453 5 ـ شيخ يوسف شمس الدين مشهور به شيخ برهان، ( 1245 ـ 1328 هـ ، ق ) از مشايخ طريقه نقشبندي در كردستان موكريان . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 23:14 توسط امجد امام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
### خوش آمدید ###
### به خیر بین ### با عرض سلام و ادب خدمت تمامی دوستان و بازدید کنندگان گرامی : این وبلاگ به درخواست برخی از دوستان و برادران عزیز راه اندازی شده تا به بررسی موضوعاتی از قبیل ، اعتقادات صحیح اهل سنت ، مسائل کلامی و فلسفی ، فقه و مسائل شرعی ، عرفان و تصوف ،ادب و فرهنگ کرد و ... پرداخته شود . لذا مدیریت و بلاگ از همه ی دوستان ارجمند خواهشمند است تا با نظرات و نوشته های خود ما را در اشاعه ی باورهای راستین دینی و فرهنگ صحیح اندیشه و عمل یاری نمایند . در ضمن برداشت ، استفاده و نقل مطالب وبلاگ با ذکر منبع آن بلامانع است . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
عرفان و طریقت فقه و حدیث عقاید اهل سنت علوم قرآنی تاریخ و فرهنگ کردستان شعر و ادبیات مشاهیرکرد علم ،دین ،زندگی مسائل اجتماعی کلام و فلسفه |
| پیوندها |
|
كردستان وبلاگ ماجد امام تذكر نورستان امام اشعري طلاب علوم ديني تالش اهل سنت تالش |
|
RSS
|