تبليغاتX
سراج
وبلاگ تحلیلی عقائد اهل سنت و جماعت

خلفای راشدین (بخش یکم حضرت ابوبکر صدیق)

نوشته ی مرحوم ماموستا ملا عبد الرحمن احمدی

 

بسم الله الحكيم العليم

 والحمد لله العلي القدير و الصلوة و السلام علي سيدنا محمد رحمة الله المبعوث للعالمين  و علي آله البررة الكرام و صحبه و اتباعه العظام سيما خلفائه الراشدين المهديين .

و اما بعد ،

السلام عليكم و علي الحجاج والمعتمرين الزائرين حضرة مولينا و مولي العالمين سيدنا و شفيعنا عند رب العالمين اعني سيدنا و وسيله هدايتنا و نجاتنا حضرة محمد المصطفي الامين صلي الله عليه و علي آله و اصحابه اجمعين .

                                                                     

مقدمه

قبل از هر چيز بايد دانست كه خداوند جهان ،آن واحد احد ،صمد بي نياز ، ازلي و ابدي ، آفريدگار اين جهان وآن جهان است و غرض و مصلحت در آفرينش همانا عبادت و پرستش خداوند عالميان است . تا بدين وسيله مقصود اصلي كه همان معرفت ذات كردگار و عشق به حضرتش است براي عاشقان  الله و عارفان به خدا ميسر گردد . پروردگار عالميان به شهادت قرآن در خلق و آفريدگاري و تدبير و حكومت جهان و جهانيان ، در زمين و آسمان وچه در دنيا و چه در عقبي ، رحيم و رحمانست ( الا له الخلق و الامر) اما عادت و سنت حاكمان و بزرگان امر ، دستور به كار است نه انجام عمل . پس تدبير امور را به ملت و مردم خويش  به نيابت تفويض كرده و جانشينانش كه از دانشمندان وراشدين وعادلانند ، نه خالقند ونه مدبر ، بلكه فرمانِ فرمانرواي خويش را اطاعت و اجرا مي كنند پس نائبان بر مردم و مخلوق حاكمند و در برابر خداوند حاكم و مامور و اين است حقيقت خلافت و جانشيني خداوندبر روي زمين . و اين امري ظاهر است و بديهي همچنانكه حضرت جبرئيل  امين را  مامور وحي تعيين فرموده و تدبير وحي را به او محول فرموده است .و نيز حضرت ميكائيل را به مامور ا رزاق  وتدبير آ نرا به ايشان تفويض نموده و هكذا حضرت عزرائيل را  به مامور قبض ارواح معين و تدبير اين كار را به او واگذار كرده و باز حضرت اسرافيل را به مامور تخريب دنيا و بوجود آورندة آخرت معين و مكلف نموده اند . و اين امراء و مدبران هيچكدام خدا و حاكم نبوده و مامور و محكوم به امر پروردگارند و مصون و امين در قبال آن ، علي نبينا و عليه السلام .

اين كاروان و اين ارگان در آرمان و كيان خويش از تكليف آزاد بوده و پيش و پس از تكليف بر جن و انس از ناحية خلاق و آمر مطلق خليفه و جانشين هستند و امر ايشان مطاع و سرپيچي در آن و در كار ايشان براي عالميان معدوم و محال است .اما براي تكاليف بندگي جن وانس نبايد فرشتگان نامرئي كه دركسوت و عادت و طبيعت با جن وانس اختلاف دارند كار خلافت و جانشيني خدا را در ميان مردم داشته باشند ، بلكه اين امر بايستي توسط افراد و يا گروهي از خود انسان به انجام برسد . قرآن شاهد وگواه بر آنست و حكمت ومصلحت نيز چنين ا قتضا مي كند (( و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليه ما يلبسون انعام /9))  پس هر كس از جانب خدا مامور و خليفه گرديد ،هر دستوري از جانب او بايستي مطاع و امرش نافذ و دستورش اجرا گردد .و در ميان ملت و حكومت كسي قادر به سرپيچي وا عتراض نيست . زيرا مصلحت وحكمت در اين است و بس .

بعد از فرشتگان و حضرات انبيا وفرستادگان خداوند ،چون در ميان مردم تعدد و تفاوت سليقه و طبيعت وجود دارد و اكثرا در انديشه و پندار يكسوئي و همساني ندارند، بايستي بصورت مشورت در ميان دانشمندان و اهل رشد و تجربه و كساني كه داراي كردار خوب و پسنديده و مسبوق به سابقة نيك هستند يكي را انتخاب كنند . كه فرقه و مليت و رنگ و نژاد و خانوداه در اين انتخاب دخالتي ندارد. زيرا انتخاب شدة خود نيست و مايه و پاية همان ملت و حكومتي است كه او را برگزيده اند ،بنابراين از انتصاب و تحكم و ولايت عهدي بري و محفوظ است.

بله خداوند در برگزيدن خليفة خود (در ميان عالم به نام فرشته و در ميان مردم به نام پيامبر ) از كسي اجازه و مشورت نمي خواهد ولي در كار خلافت و جانشيني پيامبران اين كار نياز به حكومت و تصويب و صلاحديد عامة مردم مي باشد . زيرا ديگر خليفة ذات پروردگار نيستند تا از مشورت و صلاح و صواب مردم بي نياز باشند . عليهذا كار مردم به مردم واگذار مي شود و اگر به مانند اصحاب و ياران صديق و خلفاي راشدين حضرت (ص) از حضرت ابوبكر تا حضرت حسن بن علي و حضرت عمر بن عبدالعزيز (رضي الله عنهم) حيف وميل وتحكم در ميان نباشد ، انتخاب جانشين همچنانكه مطابق رأي نظر شوراي مسلمانان است ، مورد تأييد و رضايت پروردگار خواهد بود .   

واين حقيقت بعث و برگزيدگي چه در ميان فرشتگان و چه انبياء واقطاب وحضرات اوليا و ائمة هدي براي نجات مسلمين است. و در انجام كار نيز چون حضرت مهدي موعود بر گزيدة خدا است نيازي به رأي و مشورت و انتخاب مردم ندارد .

بعد از اين مقدمه با استعانت از ذات اقدس پروردگار و استمداد از روح پرفتوح حضرت ختمي مرتبت محمدالمصطفي و نيز ارواح پاك اصحاب و ياران واوليا الله و با كسب اجازه از حضور حاضران به بحث اصلي خود پيرامون خلفاي راشدين مي پردازيم.

غرض و مقصود صحابة كرام وآل و بيت حضرت (ص) در بزرگداشت حضرت (ص) و اتباع شريعت آن حضرت(ص) تنها و تنها رضاي خدا بوده است و بس . ودر مسئلة انتخاب جانشين نيز فقط حفظ راه  و رسم  حضرت (ص) و دستاوردهاي حقيقي و حقوقي برگرفته از اسلام  بوده است و بس . در اين انتخاب توجه به خصوصيات خانودگي و قومي نبوده ، بلكه تمامي توجه به خصوصيات اخلاقي ،فضيلت ومنقبت ذاتي منعطف بوده است هيچگونه اعمال نظر شخصي ، چشمداشت مقام مادي ،معنوي ،سياسي ،مصالحه و معامله سوء بر اصل مقصود ،در انتخاب دخيل نبوده است ،بلكه تمام تلاش اين بوده كه رهبر و پيشواي مسلمانان فردي قادر ،مدبر ،نستوه فقيه ،بي نظير ،بي غرض ،رحيم ،دانا و با تجارب و سوابق حسنة مورد رضاي خداوند و مردم باشد . كسي كه در حال حيات حضرت نيز به تمامي اوصاف مذكور آراسته باشد . وبه همين علت بوده كه تا امر مهم تعيين خليفه را با مشورت وشوراي عالي خود به انجام  نرساندند ، وجود مبارك حضرت (ص) را انتقال ندادند . و به خواست خداوند امر جانشيني را به نحو احسن ومطلوب كه در  مكتوبات كفار ومسلمين مسطور است به انجام رساندند .

پس با هم بياييم منصفانه و با چشم حق بين و گوش شنوا اين ذات بزرگوار واين نامدار قرآن و رفيق وشفيق مهربان در هجرت وآن مار گزيدة غار براي حفظ سلامت حضرت فخر كائنات (ص) و امام مسلمين در جماعت در حيات حضرت (ص) و اين قاطع نخوت و تفرقه و حسادت در رحلت حضرت (ص) ، حضرت ابوبكر صديق (رض) در كمال صداقت و بي نظيري مورد توجه قرار داده و بخوبي بشناسيم .  ((هركسي شايستة رهبري نيست : ولتكن منكم امةيدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف . آية 104 سورة آل عمران ))

 

 

اول الخلفاء

حضرت ابوبكر صديق رضي الله عنه و ارضاه اولين شخصيت در ميان مردان است كه به دعوت حضرت (ص)لبيك گفت . اولين  متمول و مالكي است كه در جهاد مالي هرچه داشت  به حضرت (ص) و اسلام  تقديم نمود. تنها كسي است كه حضرت را در هجرت ياري داده و رفيق و شبان  ودختر و اغنامش را در ياري و رساندن كمك و تامين تغذيه قرار  داد. كسي است كه حضرت را ياري داد و به خاطر حفظ جسم  وجان  ايشان پاي خويش را طعمه نيش مار كرد . كسي است كه در غزوة بدر تعهد نمود كه حضرت را پاسبان و مدافع  باشد. اولين كسي است كه معذبين و شكنجه شدگان  مسلمين رااز زن ومرد تا هفت و بيشتر از تعذيب مشركين مكه نجات  داد و با پول و ثروتش آنها را خريداري و آزاد نمود . او است  كه بعد رحلت  (ص) لگام ركاب حضرت اسامه بن زيد راگرفته و مي فرمود : چناچه احدي حاضر به رفتن در لشكر اسامه كه حضرت  ( ص)  او را مامور و لشكرش را مجهز براي  غزوه نموده بود ، نباشد ،خود تنهايي اورا ياري خواهم نمود . حضرت ابوبكر صديق است كه آتش دو دستگي را در تعيين  خليفه و جانشين حضرت  (ص) خاموش كرد . و يكتنه و با حميت اسلامي خويش لشكري را به فرماندهي خالد بن وليد جهت سركوب و يا پشيمان كردن مرتدان گسيل داشته  و فتنة بزرگي را از پيش پاي مسلمين برداشته و مسيلمه كذاب را هلاك نمود . قرآن كريم شاهد و گواه اين امر است :

                                             

                    قرآن كريم وحضرت ابوبكر(رض)

1-     (( إذ هما في الغار .))

2-     ((فاما من اعطي و صدق با الحسني ))آن گوش شنواي حضرت (ص)

3-     اول نفر است در اسلام كه به مغفرت خداوند راضي شده و از سوگندش صرفنظر نمود ((و لا يأتل اولو الفضل منكم و السعة أن يؤتوا اولي القربي و المساكين و المهاجرين في سبيل الله و اليعفوا وليصحفوا الا تحبون ان يغفر الله لكم و الله غفور رحيم )) نور /22

4-      (( ثلني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن  ان الله معنا )) توبه /40

5-     ((و الذي  جاء بالصدق و صدق به اولئك هم المتقون ))زمر /33

6-     (( و لمن خاف مقام ربه جنتان )) رحمن /46

7-     ((. فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين )) تحريم / 4

8-     (( . و شاورهم  في الامر )) آل عمران 159

9-     (( و سيجنبها الاتقي الذي يوتي ماله يتزكي )) ليل /17 ،18

10-            (( ان اكرمكم عند الله اتقيكم )) حجرات / 13

 

                                  *****************************

                                

                             حضرت محمد  (ص) و  حضرت ابوبكر

قال رسول الاعظم صلي الله عليه و سلم :

1-     (( يا ايها الناس احفظوني في ابوبكر ،فانه لم يسئني منذ صحبنيي))

2-     (( لو كنت متخذا خليلا لاتخذت ابا بكر خليلا ))

3-     ودر امامت جماعت در حال حيات حصرت (ص) مي فرمايد ((مروا ابابكر فليصل بالناس ))

4-     (( ما طلعت الشمس علي احد افضل بعد النبين من ابي بكر ))

                                

                                *******************************

 

                       ((حضرت ابوبكر و حضرت علي ابن ابي طا لب رضي الله عنهم ))

         

1-(( لقد كان اميرالمؤمنين علي ابن ابي طالب (رض) يقول : لا يجتمع قلب مؤمن بغض ابي بكر و عمر و حبي ))

2- (( لقد سمع علي (رض) قول الرسول (ص) و يذكر و يعلمه للناس : سيدا كهول اهل الجنة من الاولين ولاخرين الا النبين والمرسلين ، يعني ابوبكر و عمر ))

3- (( وقال علي اني سمعت من رسول الله (ص) : رحم الله ابابكر ، زوجني ابنة ، و جعلني الي دار الهجرة ، و اعتق   بلالا من ماله و ما نفعني في الاسلام مال ما نفعني مال ابي بكر )) و (( و رحم الله عمر، يقول الحق و ان كان مرا ، لقد تركه الحق و ماله من صديق )) و(( رحم الله عثمان تستحيي منه الملائكة و جهز جيش العسرة و زافي مسجدنا حتي و سعنا )) و((رحم الله عليآ اللهم ادرالحق معه حيث        )      

 

4-حضرت ابوبكر در تابستان از سفر تجارت شام به مكه مي آمدند . جمعي از دوستان قريشي به خانه اش آمده و گفتند : ابوبكر رفيقت مردم را به خداي يگانه دعوت مي كند و گمان مي كند پيامبر است و از آسمان وحي بر او نازل مي شود . حضرت ابوبكر گفت : اگر اين حرف محمد (ص) باشد بيگمان درست است پس به محضر ايشان رفت و گفت : اين چيست كه من مي شنوم حضرت (ص) فرمود : چه به تو رسيده است ابوبكر (رض) گفت : شنيده ام مردم را به خداي يگانه دعوت مي كني و خودت را پيامبر خدا مي داني . حضرت فرمود: بلي اي ابابكر ، در اين هنگام حضرت ابوبكر گفت : بخدا سوگند من هرگز از تو سخن دروغ نديده و نشنيده ام تو شايسته رسالت پروردگار عالم هستي زيرا شخصي امانتداري، با ارحام و صلت داري و هر چه مي كنيد احسن و اصح واجمل كارهاست . دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم (( انا اشهد ان لا اله الا الله و انك رسول الله ))

مردم كلمه الصديق را در مورد حضرت ابوبكر بكار مي بردند ، حضرت علي (ع) مي فرمود : بلي ابوبكر به صديق معروف ومشهور است چون او پيش از همه حضرت را تصديق كرد و در حال حيات حضرت (ص) تا زمان وفات خويش ملازم اين صدق و صداقت بود و هيچگاه در آن به شك و خودبيني و قطع صدق مبتلا نگشته است .

5-     حضرت علي هنگاميكه ياران ودوستانش اورا به  لفظ صديق خطاب مي كردند، مي فرمود : خير قرآن  مي فرمايد  : ((والذي جاء بالصدق و صدق به زمر/34)) مراد از (جاء بالصدق )يعني بالحق حضرت محمد 0ص) است و (صدق) به ابوبكر (رض).

6-     حضرت علي مي فرمايد (( ذلك امرء سماه الله الصديق علي لسان محمد(ص) و هو خليفه رسول الله ، رضيه لديننا فرضيناه لدنيانا ، استخلفه علي تالصلاة و هي افضل ديننا فارتضيناه لدنيانا )).

7-     حضرت علي(رض) سوگند مي خورد به خدا (( ان الله انزل اسم ابي بكر من السماء: الصديق ))

8-     هنگامي كه حضرت ابوبكر (رض) فوت كردند ، حضرت علي (رض) بمحض شنيدن خبر وفات خليفه رسول الله براه افتاده و فرمود : (( انا لله و انا اليه راجعون )) هنگامي كه به بيت آن حضرت وارد مي شوند با بيان شيرين و بليغ و فصيح در ميان گريه ها و مويه هايش مي فرمايد: (( رحمك  الله يا ابابكر ، كنت والله اول القوم اسلاما ، و اخهلصهم ايمانا و اشدهم يقينا و اعظمهم غناء و احفظهم علي رسول الله (ص) و احدب هم علي اللاسلام و احماهم علي اهله و انسبهم برسول الله (ص) خلقا و فضلا و هديا و سمتا ، فجزاك الله عن الاسلام و عن رسول الله( ص) و عن المسلمين خيرا ، صدقت رسول الله ( ص) حين كذبه الناس و واسيته حين بخلوا ،و قمت معه حين قعدوا ، و اسماك الله صديقا ((و الذي جاء بالصدق و صدق به اولئك هم المتقون )). يريد محمدا و يريدك و كنت والله للاسلام حصنا و علي الكافرين عذابا ،لم تفلل حجتك و لم تضعف بصيرتك و لم تجبن نفسك ،كنت كالجبل الذي لا تحركه العواصف ،و لا تزيله القواصف ،كنت كما قال  رسول الله (ص) ضعيفا في بدنك و قويا في امرالله متواضعا في نفسك ، عظيما عند الله ،جليلا في الارض ،كبيرا عند المؤمنين و لم يكن لاحد عندك مطمع و لا لاحد عندك هوادة فالقوي عندك ،ضعيف حتي تاخذ الحق منه و الضعيف عندك قوي حتي تاخذ الحق له ، فلا حرمنا الله اجرك و لا اضلنا بعدك .))

 

        حضرت ابوبكر(رض)وحضرت امام محمد باقر(رض)

از امام محمد باقر (رض) پرسيدند ،آيا درست است كه شمشيرهايمان را مزين و محلي كنيم ؟در جواب فرمودند : بد نيست چون ابوبكر صديق اين  كار را  كرده است ،لا باس به قد حلي ابوبكر ابوبكر الصديق (رض) سيفه . قيل له :‌اتقول الصديق ، فواثب قائلا ، نعم ، الصديق . فمن لم يقول الصديق فلا صدق الله قوله في الدنيا و الاخرة. 

             حضرت ابوبكر و حضرت امام جعفر صادق

حضرت امام جعفر صادق (رض) مي فرمايد (( ما ارجوا شفاعه علي شيئا الا و انا ارجوا من شفاعه ابي بكر مثله ، فقد ولدني مرتين ))      جد حضرت صادق از پدر حضرت علي كرم الله وجه و جد مادرش حضرت صديق (رض) است . مادر مادرش ام فروة بنت القاسم ابن محمد ابن ابي بكر و مادر مادرِ ام فروة اسماء بنت عبد الرحمن بن ابي بكر است و اين است معني فرمايش حضرت صادق دربارة ابي بكر كه مي فرمايد : ابوبكر دو بار مرا متولد گردانيده است و دو بار فرزند او هستم .

هرچند تمام كتب سير و احاديث نبوي شريف واقوال مآثره از ائمه دهها بار و بيشترين قائل به اين مطالبند ، براي نمونه ابن الجوزي در صفوة الصفوة ، روح الصلاة ، اول الخلفاء للشرقاوي عبدالرحمن را به گواه آورديم .

        

         عطار نيشابوري و ذكر مناقب حضرت ابوبكر   ( رض)                                                                  سر مردان دين صديق اكبر         امام صادق اصحاب محشر مهين رحمت مهدات او بود                          كه در دين سابق الخيرات اوبود   

                 شب خلوت قرين و يا رغار است                  نثارش روز اول چل هزار است 

                 كسي كو سنتي نيكو نهاده است                    هميشه  اجر آنش دست دادست  

                 بدين بوبكر چون كردست آغاز                    بدو گردد همه اجر جهان باز

                 از آن ايمان او در اصل خلقت                      همي    بر ايمانها ز سبقت

                 مگر او درد دندان داشت ده سال                   پيغمبر را نكرد آگه ز آن حال

                 چو حق گفت آن پيغمبر را به تحقيق              پيغمبر گفتش اي در كار صديق

                 چرا با من نكردي اين حكايت                        ز حق گفتا نكو نبود شكايت

                 چو جانش بود مشغول درايت                         از او هجده حديث آمد روايت

                 سزد عالم اگر هجده هزار است                     كه آن هجده حديثش يادگر است

                 چو هنگام وفاتش آمد فرازش                        به پيش مصطفي بردند بازش

                 ز صدق كليد عالم راز                                    درش بگشاد و قفل از پره شد باز

                   ز قفلش نا نهاده كس ب او دست                 به استقبال او پره برون جست  

                           حضرت ابوبكر (رض) از زبان علامه مولودي كرد متخلص به معدومي 

                   ا فضلهم من من رياض الازل                 خيشومه شم شذا لا ياتل

                   و من سما الرسالة التمعت                      و طلعت عليه ((ما طلعت ))

                   وجب شكره علي الانام                         وسبه مسبه الاسلام

                   و اسمه مع اسم خير الكرما                    مرتد نا كتب في كل السماء

                  هاجر عن نفسه لا يبالي                         الي فناء غار الا متثال

                   بد الفنابذ الفنا بذي الفنا                          في ربه نبينا ثم دني

                  ليس سوي مرتبة التصديق                      بعد نبوة علي التحقيق

                  مع ا نه الاتقي و التقي الاكرم                   والكرم الافضل والمعظم

                  و ذاك عبدالله والعتيق                           ابن ابي قحافه الصديق

                   فاين وصفي من حلاوة لكن                    في ذكر من صلح فيض مستكن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 17:5  توسط امجد امام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
### خوش آمدید ###
### به خیر بین ###
با عرض سلام و ادب خدمت تمامی دوستان و بازدید کنندگان گرامی :
این وبلاگ به درخواست برخی از دوستان و برادران عزیز راه اندازی شده تا به بررسی موضوعاتی از قبیل ، اعتقادات صحیح اهل سنت ، مسائل کلامی و فلسفی ، فقه و مسائل شرعی ، عرفان و تصوف ،ادب و فرهنگ کرد و ... پرداخته شود . لذا مدیریت و بلاگ از همه ی دوستان ارجمند خواهشمند است تا با نظرات و نوشته های خود ما را در اشاعه ی باورهای راستین دینی و فرهنگ صحیح اندیشه و عمل یاری نمایند .
در ضمن برداشت ، استفاده و نقل مطالب وبلاگ با ذکر منبع آن بلامانع است .

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1385
آرشیو موضوعی
عرفان و طریقت
فقه و حدیث
عقاید اهل سنت
علوم قرآنی
تاریخ و فرهنگ کردستان
شعر و ادبیات
مشاهیرکرد
علم ،دین ،زندگی
مسائل اجتماعی
کلام و فلسفه
پیوندها
كردستان وبلاگ ماجد امام
تذكر
نورستان
امام اشعري
طلاب علوم ديني تالش
اهل سنت تالش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان